آخرین ارسال های تالار گفتمان

هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
اردیبهشت
27
1390

پاسخ خودآزمایی زبان و ادبیات فارسی پیش دانشگاهی

ني نامه ص 7


1- جدايي : دوري از مقام وصل ، جدايي روح ما از روح كل
ني : انسان عاشق دورافتاده از محبوب ازل ، انسان عارف يا كامل ، مولوي
نيستان : عالم معنا ، ذات حق و مكان وصل
2- بيت چهارم
3- تاثير مثبت و منفي ني برافراد ، هم در شادي نواخته مي شود و هم در غم
4- نابودي
5- پرده ي اول : نغمه و آهنگ و موسيقي / پرده ي دوم : حجاب و مانع
پرده دريدن كنايه از آشكار كردن اسرار دل ، رسوا كردن
6- عشق ، معشوق (خداوند)
7- زيرا روح نيايش در تاروپود آن تنيده است .

درس دوم مناجات نامه ص 11

1- الف – نروم جز به همان ره كه توام راه ، نمايي = تنها آن راهي را خواهم پيمود كه تو آن را به من نشان مي دهي در اين صورت راه مفعول و م متمم است .
ب- نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي = تنها راهي را خواهم پيمود كه تو راهنماي من هستي م مضاف اليه براي راهنما مي باشد.
2- بيت 6 همه بيشي تو بكاهي همه كمي تو فزايي .
3- مضامين اخلاقي ، عرفاني و تربيتي يا حاوي نيايش هاي لطيف و زيبا ، لبريز از معارف و آموزش هاي اخلاقي و اجتماعي است .
4- رحيم ، عظيم ، كريم ، حكيم ، بخشنده ، ستارالعيوب ، علام الغيوب .

درس چهارم كاوه آهنگر ص 28

1- ستايش داد پيشگي و تاكيد بر دادگري
2- هردو انقلاب مردمي و ضد شاهان ستمگر بوده است
3- چون به خدا ناسپاس و دچار غرور شد و گفت من خدا هستم .
4- خوهاي اهريمني و بيداد و منش خبيث .
5- نفوذ به خورشخانه و دربار و نجات دادن يكي از دونفري كه قرار بود هر روز كشته شوند.
6- حضرت ابراهيم (ع)
7- ضحاك
8- ضرب المثل جاي سوزن انداختن نبود
9- شاهنامه ، سرگذشت ملتي است در طول اعصار و نشان دهنده ي مردمي است كه براي آزادگي و شرافت و فضيلت جنگيدند و نشان دهنده ي فرهنگ و انديشه و آرزوي آن هاست .

درس پنجم ، گذر سياوش از آتش ص 35

1- زمينه ي داستاني : ماجراي سياوش و گذر او از آتش ، شكل كامل داستاني دارد.
زمينه ي قهرماني : سياوش از نظر نيروي مادي و معنوي ممتاز است و در برابر خودخواهي و كام خواهي سودابه ايستادگي مي كند.
زمينه ي قومي و ملي : كليه ي ويژگي هاي سياسي و اعتقادي بيان شده در داستان ، نمايانگر زمينه ي ملي است مثل كافور به كفن زدن در هنگام مردن ، مراسم آزمايش گذر از آتش (سوگند خوردن)
زمينه ي خارق العاده : گذر سياوش از آتش .
2- او سوار بر اسب مي شود ، لباس سفيد به تن مي كند و بر آن كافور مي پاشد ، كلاهخود طلايي بر سر مي گذارد ، خندان و با دلي پر اميد به سوي آتش مي رود.
3- اندوهگين شدن و گريستن بر حال او
سراسر همه دشت بريان شدند برآن چهر خندانش گريان شدند
4- همي خاك نعلش برآمد به ماه ، زمين گشت روشن تر از آسمان ، توگفتي شب آمد به روز
5- با شنيدن اين سخنان تهمت آميز : آتش دوزخ برايم آسان گشت . يا اين تهمت آنقدر سوزنده است كه آتش دوزخ برايم آسان شد.
6- اگر پاك باشم خدا مرا نجات مي دهد. اگر بي گناهم رهايي مراست .
7- كيكاووس دستور مي دهد كه او را دار بزنند ، درباريان او ميانجيگري مي كنند و سياوش او را مي بخشد ولي چون دست از توطئه و دسيسه بر نمي دارد سرانجام بعد از مرگ سياوش ، چون رستم سودابه را مقصر مي داند به كاخ او رفته ، او را مي كشد.
ز پرده به گيسوش بيرون كشيد زتخت بزرگيش بيرون كشيد
به خنجر به دونيم كردش به راه نجنبيد برتخت ، كاووس شاه
8- فردي جاه طلب ، خودخواه و ستمگر

درس ششم درياي كران ناپديد ص 40

1- چون در همه زمان ها انسان ها عواطف و احساسات دارند و آن ها را در قالب شعر غنايي بيان مي كنند.
2- با بيت سوم و چهارم
3- سركشي عاشق از عشق ، او را به معشوق نزديك تر مي كند و فرار از دام عشق ممكن نيست.
4- عشق او باز مرا به بند آورد (گرفتاركرد) كوشش بسيار سودمند نشد.
5- كز كشيدن تنگ تر گردد كمند
6- بيت چهارم

درس هفتم ، من اين همه نيستم ص 42

1- فروتني و تواضع
2- خواست عملاٌ ثابت كند كه القاب ، نشان دهنده ي چيزي نيست ، بلكه القاب خوب و بد همه لفظ است و بيانگر حقيقت وجودي انسان نمي باشد.
3- هيچ كدام
4- هيچ يك از اين لقب ها ، حقيقت مرا نشان نمي دهد.
5- بازرفتند : بازگشتند /بشوريدند : اعتراض كردند / بيرون گرفت : بيرون آورد / آواز داد: صدا زد ، گفت
6- اقامت : ماندن ، جاي گزيدن
اقامه : برپاداشتن ، به جا آوردن
مصاحبت : هم نشين شدن
مصاحبه : گفت وگو با رجل سياسي ، علمي و ادبي ، گفت وگو با مردم
ارادت : ميل قلبي به كسي يا چيزي داشتن ، اخلاص و اظهار كوچكي در دوستي
اراده : خواستن ، ميل ، قصد و آهنگ

ص 43 حدي خوان

1 - در غل و زنجير زير آفتاب ، كنار خيمه انداخته
2- بلي ، زيرا بعد از اتفاقي كه رخ داد و حرفش را ثابت كرد ، غلام را آزاد نمود
3- خير
4- مهمان نوازي
5- الف : كاربرد فراوان افعال پيشوندي كه در زبان امروز كمتر يافت مي شود مانند : فراز رسيدم ، فرو گرفتند
ب: آوردن ((مر)) و ((را)) با هم مثل : مراكرام ضيف را
ج- آوردن حرف اضافه ((اندر )) به جاي ((در))
د: آوردن ((همي)) به جاي ((مي)) ماضي استمراري مثل همي رفت
ر: آوردن كلمات به شكل قديم مثل ((اشتر )) به جاي شتر
ز: آوردن اصطلاحات منسوخ مثل : او را در كار من كن
در گذشته (دستور دادن ، امر كردن ، انجام دادن )
6- فرمود
در امروز (گفتن)
افعال و صيغه ها و مشتقات رايج آن عبارتند از : فرمود ، فرمودند ، بفرماييد ، فرمايش و فرموده
7- تاثير شعر و موسيقي بر حيوانات

درس هشتم مناظره خسرو با فرهاد ص 47

1- شناخت شخصيت و هدف فرهاد و منصرف كردن او از عشق شيرين
2- عاشقي سرسخت و پاكباخته و فروتن كه با تمام وجود به معشوق عشق مي ورزيد و در عشق صادق بود.
3- بيت 12 بگفت آشفته از مه دور بهتر
4- بگفتا گر خرامي در سرايش (چه مي كني ؟) بگفت (اگر در سرايش بخرامم ) اندازم اين سر زير پايش ، بيت 6 جمله دارد.
5- محكم ، قاطع ، صادقانه و در ظاهر آشفته و در باطن منطق عشق بر آن حاكم بود.
6- ياد نكردن از او
7- نثار كردن سر در راه معشوق

درس نهم نفحات صبح ص 49

1- مگس و عقاب ، بزه و ثواب ، بلبل و غراب ، بگردد و نگردد .
2- زيرا مانند چهره ي محبوب است كه نقاب را از صورت برداشته باشد.
3- مصرع دوم ، تمثيلي براي تبيين موضوع مصرع اول است .

4- درآب مرده بهتر كه در آرزوي آبي ، مگس كجا تواند كه بيفكند عقابي

5- الف – ماندي ، ماضي ساده / ماند مضارع اخباري ب- ماندي از مصدر ماندن توقف كردي ، تاخير كردي / ماند از مصدر مانستن شباهت دارد .
اكسير عشق ص 50

1- از خود بيخود شدم ، خودم را فراموش كردم
2- آرام ، ساكت (ساكن شود : تسكين يابد )
3- بيت 6

درس دهم دولت يار ص 52

1- زيرا وحدت موضوع دارد . يعني ، تماماً اظهار شادي از پايان يافتن مشكلات اجتماعي و فردي است و دراين غزل شادي حافظ در نابودي حكومت ستم پيشه مشاهده مي شود . بنابراين ، مضموني كه حلقه هاي غزل را بهم پيوند مي دهد اوضاع اجتماعي عصر حافظ است .
3- كلمات متضاد : شب و روز ، بهار و خزان ، خار و گل
مضمون متضاد :
ناز و تنعم خزان (دوره ي حكومت امير پير حسين ) قدم باد بهار(دوره ي حكومت ابواسحاق...)
در پرده ي غيب بودن صبح اميد (دوره ي حكومت پير حسين
برون آمدن صبح اميد (دوره ي حكومت ابواسحاق )
پريشاني شب هاي دراز وغم دل (دوره حكومت پيرحسين ) سايه ي گيسوي نگار (دوره ي حكومت ابواسحاق) تشويش خمار (دوره حكومت پير حسين ) لطف نمودن ساقي (دوره ي حكومت ابواسحاق )
4- الف : گيسو ، پريشاني ،دراز / شب و سايه / شب و گيسو
ب : بيت دوم
5- همه به معني پايان رسيدن است .همه افعال ، فعل خاص و ماضي مطلق هستند به معني ((به پايان رسيدن)) به جز در بيت ششم كه به معني ماضي التزامي است ((به پايان رسيده باشد)).
6- بيت دوم و سوم ناز فرمودن خزان – شوكت خار
7- در اين بيت اگر چه حافظ از پايان يافتن رنج ها احساس رضايت مي كند ، اما در مصرع اول از بي توجهي و كم لطفي ديگران نسبت به خود گله و شكايت مي كند.
درس يازدهم اشارت صبح ص 56

1- شوق (شعله ي آتش در مقايسه با شوق من همانند طفل ني سوار است )
2- شرر ، شرار، غبار ، خمار ، خنده و آينه دار
3- بيت دوم
4- عمر كوتاه و زندگي زودگذر ، غير واقعي بودن لذات اين دنيا
5- غرقه ، محيط ، كنار و آب
6- ناپايداري عمر ، بي اعتباري دنياي مادي
7- چون مقام هاي دنيوي موقتي هستندونهايتاً براي شخص چيزي جزننگ وبي آبرويي به جاي نمي گذارد.
8- دنيا

درس عيب جو و مجنون ص 57

1- چون مجنون عاشق ليلي بودوهمه چيز او راحسن وكمال مي ديداما عيب جو ، چون ظاهر نگر بود فقط عيب ها را مي ديد .
2- همان طور كه آندره ژيد در كتاب مائده هاي آسماني گفته است : بكوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه درآن چيزي كه به آن مي نگري . يعني بايد ديدمان عوض شود زيرا اگر چشم با هنر و خوبي ها همراه باشد خوبي را مي بيند و اگر با بدي همراه باشد همه چيز را بد مي بيند .
3- مولانا ليلي را زيبا مي داند ولي نه زيباي زيبا رويان و او را به زشتي نكوهش نمي كند. وحشي بافقي ليلي را كاملاً زشت مي داند.
4- علامت نكره ، چون ي در قصوري علامت نكره مي باشد بهتر است ي در حوري را هم نكره بگيريم .

درس دوازدهم سپيده آشنا ص 61

1- چندشناك ، وهمناك ، شدايد استخوان سوز ، نگاه وحشتناك غارها
2- توصيف ماه و حركت آن در شب بر فراز سرزمين ماتم زده ي كربلا در بند چهارم .
3- ديشب ، شب عاشورا / امشب : شب شام غريبان
4- اگر دين نداريد (لااقل ) در دنيايتان آزاده باشيد .
5- زيرا نويسنده به كمك احساس و تخيل شاعرانه ي خود به توصيف ابعاد مختلف ، قيام كربلا و انديشه هاي جاري در آن پرداخته است ودر آن توصيفات زيبايي وجود دارد كه بيانگر عواطف انساني است .

قلب مادر ص 63

1- بيت آخر
2- عشق لطيف مادري و بيان احساسات او درباره فرزندش
3- چون خالي ازهرنوع عاطفه اي است وبه مادر بي احترامي كرده وبه خاطر هوس دست به قتل او مي زند.
4- تكليف كلاس

درس سيزدهم كيش مهر ص 66

1- سرمستي و از خود بيخود شدن يا نيل به الله و فناي في الله . زيرا در مسلك عاشقان و عارفان پرستش حقيقي وقتي رخ مي دهد كه صوفي كاملاً از خود بي خود شده و مجذوب حق شده باشد .
2- بيت سوم
3- قطرات باران
4- زيرا آينده نيز همانند گذشته گذرا و ناپايدار است .
5- بيت : به خون خود آغشته و رفته اند چه گل هاي رنگين به جوبارها
6- حلاج

رنج بي حساب ص 67

1- اين قدر نگوييد من ، بگوييد مكتب من
2- نقص و كمال / عيب و جمال / خويش و غير

درس چهاردهم ص 70

1- غم اول عادي و دنيايي است / غم دوم ، غم عشق است كه شاعر خواهان آن مي باشد و جنبه آفرين و تحسين و سازندگي دارد.
2- شاعر ، زخم وارد شده بر سينه ي مبارز را مثل مدال افتخار مي داند كه بر سينه ي فردي زده باشند.

درس پانزدهم ص 75

1- پرگو (آكنده گوش ، ژاژخاي ) كم گوي (سرافراز ، كم آواز ، تامل كننده در جواب ، داراي سخنان مرواريد مانند )
2- صدف ، مشك ، كوه
3- بيت ششم : نشايد بريدن نينداخته
4- بيت دهم : حذر كن ز نادان ده مرده گوي چو دانا يكي گوي و پرورده گوي
با بيت يازدهم نيز ارتباط دارد
5- آكنده گوش در لغت به معني كر است و كنايه از نصيحت ناپذير . كسي كه زياد سخن مي گويد چون فرصت شنيدن ندارد سخن در گوش او فرو نمي رود و مثل فردي است كه گوشش كر است و طبيعتاٌ به اندرز و حرف ديگران گوش نمي دهد.
6- اخلاقي
7- شعرهاي تعليمي در قديم غالباً مشتمل بر سرودهاي اخلاقي ، ديني و عارفانه بود ولي از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سياسي اجتماعي و روانشناسي نيز به حوزه ي شعر تعليمي وارد شد.

درس ذكر حسين بن منصور ص 79

1- الف- وقايع عجيبي كه مخصوص او بود ب- حكم و فتواي جنيد لازم است ج- اعتراض كردند
2 – مردم قشري وعادي حقايق را درك نمي كنندنه تاييد شان به دردمي خوردونه تكذيبشان بنابراين ، اصل ، قبول الهي است . او اظهار نظرهاي مردم را در اين زمينه بي تاثير مي داند و كار حلاج را يكسره به خدا وا مي گذارد.
3- جنيد به هنگام صدور فتوا، جامه ي زاهدان و مشايخ را پوشيد.
4- براي اين كه بتواند فتوا بدهد چون او مي خواست خود را در مقام صوفي تبرئه كند و بر اساس شخصيت فقاهت و شيخي خود فتوا بدهد به همين دليل لباس صوفيان را از تن بيرون آورد و لباس مشايخ را پوشيد.
5- چون شبلي هم درد حلاج بود و معناي اناالحق را مي فهميد اما در موافقت با مردم از روي آگاهي به سوي او گل مي اندازد به همين دليل حلاج از او گله مي كند.
6- زيرا منكران حلاج به علت استواري در دين و بر اساس توحيد با او مخالفت مي كردند و چون او را مشرك مي دانستند مي خواستند با كشتن او ، اصل شرك را از بين ببرند در حالي كه مريدان فقط به حلاج خوش گمان بودند.
7- زيور و زينت بخش مردان خدا ، خون و شهادت آنان است .
8- واقعات غرايب / كارهاي عجايب

درس (مست و هشيار ) ص 82

1- فسادهاي اجتماعي
2- رشوه گيري و فساد حاكم بر قوه ي قضائيه
3- فساد و گناه ، كمش هم زياد است و در اينجا بحث بر سر كم يا زياد بودن گناه نيست بلكه نفس عمل مهم است يعني شراب خوردن حرام است چه كم باشد و چه زياد .

خود آزمايي درس هفدهم (گويي بط سفيد جامه به صابون زده است )ص 88

1- اسب سياه : ابرهاي تيره / لؤلؤتر: قطره هاي باران
2- ابر بزرگ و سياه در حال حركت را به اسب سياه قوي هيكلي تشبيه كرده است كه در حال تاختن است و قطره هاي باران همچون مرواريد از سم آن فرو مي ريزد .
3- مشك سياه استعاره از سياهي درون لاله / در ثمين استعاره از قطره هاي باران است .
4- چون سبزه ها بسيار و گسترده وكوتاه هستند به خيمه ي لشكريان چين كه فراوان هستند تشبيه شده اند و لاله كه قامتي بلندتر از سبزه ها دارد و قرمز و زيباست به خرگه يا سراپرده ي بزرگ پادشاه تشبيه شده است ، كه در ميان خيمه هاي سربازان به پا شده است
5- مسمط
6- گويي بط سفيد : تخيلي / مست و هشيار : واقعي و نمادين / راه بي نهايت : تخيلي / دماوند : نمادين / شب كوير : تخيلي ، نمادين ، واقعي / سپيده آشنا : تخيلي و واقعي
7- وقتي كه فقط به اطلاعات و آموخته ها تكيه نكند و به تجربه هاي عاطفي و ارتباط با دنياي بيرون بپردازد.

خودآزمايي درس دماوند ص 92

1- سيم استعاره از برف هاي روي قله / كمر بند آهني استعاره از تيرگي هاي حد فاصل بين قله و دامنه كوه
2- بلندي كوه
3- چون كوه دماوند آتشفشان خاموش است و روشنفكران جامعه ي شاعر در برابر ظلم حاكمان خاموش هستند و سكوت كرده اند ، بنابراين شاعر از تشبيه كوه به مشت ، پشيمان مي شود و كوه را به قلب افسرده كه نشانه ي پژمردگي است تشبيه مي نمايد.
4- تا چشم بشر روي او را نبيند (بيت به انزوا و گوشه گيري روشنفكران اشاره دارد)
5- ورم استعاره از برآمدگي قله ي كوه / كافور استعاره از برف
6- خفقان و سانسور (نبودن آزادي كلامي و قلمي )
7- شاعر (بهار )
8- دماوند نماد ومظهر انسان هاي انقلابي يا روشنفكران آگاه به مسائل جامعه ، اما خاموش ( هم چنين مي تواند نماد جامعه يا خود شاعر باشد)
9- تا وارهي از دم ستوران / وين مردم نحس ديو مانند ،
با شير سپهر بسته پيمان / با اختر سعد كرده پيوند
يا : چون گشت زمين زجور گردون / چو نين خفه و خموش و آوند
بنواخت زخشم بر فلك مشت / آن مشت تويي تو اي دماوند

خود آزمايي درس نوزدهم (توصيف كويمات و...) ص 94

1- موقعيت طبيعي و تاريخي و جغرافيايي شهرها ، سبك معماري ، مردم شناسي از جهت آداب و رسوم اعتقادات ، محصولات كشاورزي ، پيشه و معيشت مردم
2- توصيف واقعي
3- به سمت جنوب / از سه طرف به دريا محدود مي شود (شبه جزيره )
4- در اطراف شهر طرابلس هيچ منزل و آبادي وجود ندارد بجز دوسه كاروان سرا و توقف گاه
5- مشهد به معناي محل شهادت و محل حضور است . چون در كاروان سرا ، مردم حضور مي يابند ، در نثر ناصر خسرو به عنوان مشهد تلقي شده است.
6- نثر ساده و روان / ايجاز / جابه جايي دستوري واژه ها / آوردن دو حرف اضافه براي يك متمم / آوردن جمع الجمع
7- آدينه ، چون نماز جمعه در آن برگزار مي شد.
8- خندق
9- نايژه (ناي + ژه )= ني كوچك = لوله كوچك

خودآزمايي درس نوزدهم (شب كوير) ص 99

1- بي باك ، صبور ، قهرمان ، شجاع ، بي نياز ، ايستا و ماندگار ، فروتن (بي چشم داشت نوازش و ستايش ) ، نترس ، بي برگ و بار ، بي گل ، نا اميد از شكفتن و ...
2- درخت بيد
3- خيال
4- نخلستان خاموش و پر مهتاب / كشور سبز آرزوها / چشمه ي مواج و زلال نوازش ها / سرزمين آزادي و نجات / جايگاه بودن و زيستن / آغوش خوشبختي / نزهتگه ارواح پاك / ميعادگاه انسان هاي خوب.
5- حضرت علي (ع) ، درد دل كردن حضرت علي (ع) با چاه از تنهايي و سفاهت مردم
6- عطر الهام / چشمه ي نوازش / آغوش خوشبختي / دامان حرير الهه ي عشق / قنديل زيباي پروين و ...
7- مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو / يادم از كشته ي خويش آمد و هنگام درو ((حافظ))
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت / با من راه نشين باده ي مستانه زدند ((حافظ))
8- مهتاب
9- ديدگاه روستاييان را ديدگاهي معنوي و ديدگاه شهريان را ديدگاهي مادي مي داند.
10- ولقد زينا السماء الدنيا بمصابيح ... شب ها به مهتاب روشن است يا به قطره هاي درشت و باران ستاره ، مصابيح آسمان تلميح به آيه ي فوق دارد ستاره ها به مصابيح تشبيه شده است .

خودآزمايي درس بيستم (به بلبل ) ص 103

1- شاعر ديگري در نزديكي تو هست كه چنگي ساده تر از ارغنون تو دارد ، و در دل خويش با يك دنيا غبطه و رشك سرود شبانه تو را در دل جنگل تكرار مي كند ./ اوه ! صدايت را با صداي من در آميز ، زيرا يك گوش واحد است كه اين هر دو صدا را مي شنود...
2- اختر شب سرخم مي كند تا صداي تو را بشنود/ صداي آسمان نيلگون و صداي درختان سرسبز است ... / زبان شاخه ها ... / زمزمه ي شاخ وبرگ درختان ... / زبان امواج
3- تركيبي موزون از دلپذيرترين صداهاي طبيعت و مبهم ترين آه هاي آسمان
4- بلبلا مژده بهار بيار خبر بد به بوم باز گذار (سعدي)
5- ماه ، اختر ، شب ، آسمان ، جنگل ، آب و گل
6- آهنگ لطيف / زمزمه سوزان / دم لطيف / آواي سبك و لطيف

خودآزمايي درس بيست (اورازان ) ص 107

1- كولي ها فقط تابستان ها پيدايشان مي شود. چند تا خر دارند و دو برابر آن سگ . سياه چادر خود را كه علم كردند ، كوره ي كوچكي هم بر پا مي كنند . زن هاشان به خوشه چيني و دریوزگي و مردها به آهنگري
2- غرور به خصوصي دارند و افسانه هاي به خصوصي (دارند)
زن هاشان به خوشه چيني و در يوزگي (مي روند) و مردها به آهنگري (مي روند)
3- اهالي ، آن را (آب ريزان) معني مي كنند و به معناي ديگر آن را افرازان هم گفته اند.
4- مصالح ساختمان ها (خشت ، تير ، كاه گل ، چينه ، گل سفيد) شكل و ساختار بناهاي عمومي نحوه ي تزيين ساختمانها /اختلاف بناهاي جديد و قديم / تفاوت اتاق هاي زمستاني با تابستاني .

خودآزمايي درس بيست و يكم چند حكايت از اسرارالتوحيد

1- مي خواست به طور غير مستقيم شيخ بوعبدالله باكو را راهنمايي كند و به او بفهماند كه جهنم جاي مغروران و متكبران است .
2- حكايت پاكبازي (اميرمقامران )
3- حكايت بهترين خلق
4- خط بر كسي فرو كشيدن
5- حكايت انسان راستين
6- نكته گويي و عبرت آموختن به شيوه ي غير مستقيم
7- بهتر است كه خودم را بدترين مردم بدانم
8- فرو مي راند ، فرو مي شد ، فرو نتوان كشيد ، در آميزد ، در آمد ، فروآمد
9- راست باز و پاك باز و امير باش / با خويش رسيد
10- داستان خاكستر ريختن زني از همدستان ابولهب بر سر پيامبر اكرم (ص)

درس بيست و يكم سيرت مولانا ص 122

1- ساده ، شكيبا ، فروتن بود
2- از پيش آمدهاي خير ، زياد اظهار شادماني نمي كرد و در حادثه ها هم به شكايت نمي پرداخت.
3- به قول خود مولوي : كوشش بيهوده به از خفتگي آن چه مهم است تلاش است نه نتيجه ي آن ، تلاش و كوشش در راه تعالي روح اگر چه ممكن است انسان را به حقيقت نرساند ، باعث دوري او از تعلقات دنيا مي شود.
4- او دنيا را از ايشان دريغ نمي دارد بلكه ايشان را از دنيا دريغ مي دارد يعني نعمات دنيا را از خانواده اش دريغ نمي دارد ، بلكه آنها را از وابستگي به دنيا مي رهاند و آنها را از دنيا دور مي دارد كه به ارزش و منزل خود پي ببرند.
5- هجوم صليبيان و حمله ي مغول
6- ستيزه براي زنده ماندن
7- بينش مندي را برتر مي داند . چون مولوي عارف است و عارفان شناختي را كه از طريق دريافت قلبي باشد ، برتر مي شمارند .
8- وقتي نادانان در حق او بد زباني مي كردند بي ادبي آنان را تحمل مي كرد .
9- هر دو ، نمونه ي ساده زيستي و مخالفت با زورمندان و تلاش براي ايجاد دنياي تازه بودند.
10- نه آيا بايد شكر كني كه باز تو را كبي و او مركوب .
11- دل كندن از تعلقات دنيايي و نعمت هاي آن جهاني (دوري از هرچيز غير از خدا)
12- با نثري گيرا و تحقيقي و بيان شيوا ، شرح حال مولانا را به شيوه اي نو و تركيبهاي بديع و با استفاده از طنزها و كنايه هاي زيبا در شكل داستان بيان كرده است .

درس بيست و دوم بارقه هاي شعر فارسي صفحه 127

1- مردم با تمام وجود به خداوند ايمان داشتند و همه ي پيش آمدها را خواست خداوند مي دانستند.
2- در اين قصه ها ، عالم افسانه ها پر رنگ ونگار و پران و نرم است .
3- سعدي جمع كننده ي اضداد است ، مانند شرع و عرفان / عشق و زندگي عملي / شوريدگي و عقل هم براي جوانان هم براي پيران ، هم در سطح افراد مبتدي و هم براي دانشوران و ...
4- اين تنها ، خصوصيت كلام سعدي است كه سخنش به سخن هم شبيه باشد و به هيچ كس شبيه نباشد ، در زبان فارسي احدي نتوانسته است مانند او حرف بزند و درعين حال نظير حرف زدن او را هر روز در كوچه و بازار مي شنويم .
5- فعاليت دانش آموزي
6- نوعي ازحركت است بين يورتمه وقدم زدن در اينجا از روي شوق و هيجان بالا و پايين و مارپيچ دويدن .
7- به كمك وسعت دامنه ي كلام و عبارات و ابيات بعدي ، مفهوم متن را در مي يابيم .
8- نويسنده ، خواسته است كه براي خطاهاي خود عذري بياورد .

خودآزمايي درس بيست و دوم (افسانه عاشقي – تسلي خاطر) ص 131

1- اين فرقه يكي از سلسله هاي صوفيه ، از اتباع خواجه محمد نقشبند است ، طريقه ي نقشبندي در هند ، چين ، تركستان ، تركيه ، ايران ، در مناطق كردستان عراق ، پيرواني دارد. كتاب رشحات ، عين الحيات تاليف علي بن حسين واعظ كاشفي در مناقب مشايخ نقشبنديه و آداب طريقت ايشان است .
2- به مناسبت زادگاهش جام و به خاطر ارادتي كه به شيخ جام داشت .
3- هرچه در نوشتن آن سعي كني ، تند باد آن را پاك خواهد كرد.
4- براي تسلي خود و آرامش يافتن مي نويسد .
5- نام ليلي
6- هركس از عشق بهره اي نبرده است ، زندگي حيواني دارد
7- عشق مايه ي علو روح و آرامش است (پايداري عشق)
8- در مصراع اول در معناي حقيقي خود(حيوان باركش ) به كار رفته است و در مصراع دوم منظور انسانهاي بي خبر از عشق و احساس است .

خودآزمايي درس بيست و سوم (ميرزا رضا كلهر ) ص 137

1- لباس راسته و بر روي لباس ، عبايي مي پوشيد . يك چشمش پيچيدگي كمي داشت . قدش متوسط بود ، باريش نوك دار قرمز ، سرش را تماماً مي تراشيد و تا از خانه بيرون نمي رفت لباس رو نمي پوشيد در تابستان با پيراهن و زير جامه بود . گاهي در حين مشق كردن پيراهن را مي كند . در زمستان نيم تنه برك و پوستيني نيز علاوه مي كرد .
2- اگرچاپ نويسي هاي اونبود شايدشيوه ي خاص او در نستعليق از بين مي رفت در حالي كه امروز شيوه ي مير عماد پيش افتاده است .
3- نثر كتاب ساده ، روان ، صميمي ، گيرا و جذاب است و جمله ها كوتاه و رسا مي باشد توصيفات دقيق ، جزيي و زيبا است . اطلاعات وسيع ، كامل و با دقت زياد نوشته شده است .
4- توصيف شيوه مشق كردن ميرزا
5- پچ پچ / جيك جيك / قار قار / شر شر
6- يك باره با يك حركت قلم و بدون برداشتن آن كلمه را به طور كامل مي نوشت .
7- سر هم رفته : روي هم رفته ، كلاٌ / از كار در آوردن : كاري را به طور كامل انجام دادن / سروازدن : خودداري كردن ، سرباز زدن
8- آزاد انديش و منتقدي بود كه بدون ترس ، از رفتار حكومت انتقاد مي كرد و عقايد سياسي خود را بي پرده اظهار مي كرد.
9- ميرزا محمد حسين ذكاءالملك ، ميرزا عباس خان قوام الدوله ، ميرزا حسن خان مشير الدوله ، كشيكچي باشي (عبد... خان )، ملك الخطاطين ، ميرزا زين العابدين شريف قزويني – صدر الكتاب (سيد محمود) مشير الملك (ميرزا حسن خان )
10- نفس نكشيدن / نفس عميق كشيدن
11- سخنان شيرين ، شب تلخ ، فرياد خشن ، صداي لطيف ، شعر گرم و ...
12- تحرير در لغت به معني نوشتن است . خط تحريري در اصطلاح خط ، نوشتن با دست است .
خط تحريري ، به سبب ظرافت ، زيبايي و سرعتي كه در نوشتن آن است براي دست نوشته هاي ما خط معيار به شمار مي رود.
درس بيست و پنجم (قصه عينكم ) ص 157

1- عينك ، تعليمي (عصا) ، كراوات
2- راوي : نويسنده / زمان : نوجواني نويسنده / مكان : شيراز
3- آه ! او هرگز اين صحنه را فراموش نمي كند . براي او لحظه ي عجيب و عظيمي بود كه عينك به چشمش رسيد ، ناگهان دنيا برايش تغيير كرد و همه چيز برايش عوض شد . با دقت عينك را از جعبه بيرون آورد و آن را به چشمش گذاشت . دسته ي سيمي عينك را به پشت گوش راستش گذاشت ، نخ قند را به گوش چپش برد و چند دور تاب داد و بست در اين حال وضع او تماشايي بود قيافه ي يغورش ، صورت درشتش ، بيني گردن كش و عقابي اش هيچ كدام با عينك بادامي شيشه ي كوچك جور نبود.
4- آن جايي كه شخصيت داستان ، براي اولين بار عينك به چشمش مي زند و دنيا در نظرش تغيير مي كند.
5- لحن عاميانه و محاوره اي ، توصيفات دقيق و جزء به جزء توجه به ريزه كاريها و زبان ساده و طنز گونه .
6- الف : مقدار عمر (قد بنده نسبت به سنم دراز بود) ب: صحنه ي نمايش (چشم را به سن دوختم . ج: نوعي آفت گياهي (مثل حاصل سن زده )
7- مگه اينجا دسته ي هفت صندوقي آوردن ؟ (مگر اين جا ، دسته ي هفت صندوقي آورده اند ) بيا شاهچراغ در دكون ميز سليمون (بيا شاهچراغ جلودر دكان ميرزا سليمان ) مي خواستي زودتر بگي (مي خواستي زودتر بگويي )
8- چشمي كه بر آن عينك زده باشند / امروزه به چشمي كه با ميكروسكوپ و تلسكوپ نگاه مي كند ، چشم مسلح مي گويند.

آخرين درس ص 163

1- اول شخص از زبان يك كودك دبستاني
2- حفظ زبان ملي
3- اين انديشه كه آيا كبوترها نيز مجبور خواهند شد ، آوازشان را به زبان بيگانه بخوانند .
4- احساس ميهن دوستي ، دفاع از كشور و ميهن ، كوشش براي آزادي ميهن از اسارت دشمنان و مهم تر از همه اهميت و ارزش قائل شدن به زبان ملي و حفظ آن .
5- تكليف دانش آموزان است (جنبه ذوقي دارد)
6- هنگامي كه در معرض هجوم بيگانگان قرار مي گيرد و آزادي و حيثيت و مليتش به خطر نابودي مي افتد زيرا نابودي زبان ملي ، نابودي ملت است .
7- اين انديشه كه معلم آن ها را ترك مي كند و ديگر او را نخواهند ديد.
8- هنگامي كه براي كسي نقشه شومي كشيده باشند يا قصد آزار كسي را داشته باشند .

درس بيست و ششم (درآمدي بر ترجمه ) ص 169

1- علوم مختلف ملل مشهور و آثار تمام علماي طراز اول قديم از هندوستان گرفته تا اسكندريه و يونان در دسترس علماي اسلامي قرار گرفت .
2- شاگردان ايراني دارالفنون زير نظر استادان اروپايي ، كتاب هاي درسي را در رشته هاي مختلف ترجمه كردند.
3- ترجمه ي اين آثار در ساخت شخصيت فرهنگي فرد و جامعه اثر گذاشت ، مردم را بيدار كرد با دنيايي تازه آشنا نمود ، واژگان زبان فارسي را غني ساخت ، نثر را پويا تر كرد ، ساده نويسي را رواج داد ، شعر را از حالت يكنواختي گذشته رها نيد و به كار نويسندگي و شاعري جهت بخشيد . روشهاي جديد تحقيق به پژوهندگان آموخت و سرانجام موجب رواج علم و فنون در ايران گرديد.
4- مناسب ترين شكل ترجمه ، آن است كه هيچ قسمتي از صورت و معني از بين نرود.
5- ترجمه ارتباطي (آزادياروان) ترجمه اي است كه در آن مترجم به گيرنده پيام (خواننده) توجه دارد و ساخت هاي نا آشناي قالب و محتوا را از زبان مبدا به زبان مقصد وارد نمي كند .
اما در ترجمه ي معنايي (تحت اللفظي و دقيق ) مترجم به نويسنده توجه دارد تا به خواننده و سعي مي كند ساخت هاي زبان مبدا را به زبان مقصد (درترجمه ) وارد كند . از اين رو چنين ترجمه اي به سادگي قابل فهم نيست . در واقع طرفداران ترجمه ي ارتباطي ، خواننده را اصل مي دانند و طرفداران ترجمه ي معنايي بيشتر به نويسنده و اصل نوشته و پيام او توجه دارند .
6- فعاليت دانش آموزي
7- شاهنامه به زبان هاي عربي ، فرانسوي ، ايتاليايي / رباعيات خيام به زبان هاي انگليسي و آلماني / ديوان حافظ به زبان آلماني ، عربي و ...

خودآزمايي درس بيست و هفتم (جهاد) ص 172

1- هماهنگي كافران در باطل خويش و پراكندگي مسلمين در حق خود
2- آنان هيچ يك ، خود را براي جهاد آماده نكردند و از خوارمايگي هركس كار را به گردن ديگري انداخت تا آن كه اگر در تابستان ايشان را فرا مي خواند مي گفتند هوا گرم است و اگر در زمستان فرمان جنگ مي داد مي گفتند هوا سرد است و در پايان به ايشان خطاب مي نمايد شما كه از گرما و سرما چنين مي گريزيد با شمشير آخته كجا مي ستيزيد .
3- كارها را به هم مي ريزيد و آشفته مي كنيد.
4- حضرت علي (ع)
5- مفعول (براي فعل محذوف به قرينه لفظي يعني نه ، خسته اي بر جاي نهاده )
6- خدا جامه ي خواري بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش كشاند/ به خواري محكوم و از عدالت محروم
7- اگر مرد مسلماني از غم چنان حادثه اي (حمله ي مرد غامدي و غارت اموال مردم و مظلوم واقع شدن آنها )بميرد مستحق ملامت نيست .
8- تن در ندادن به جهاد و تقصير و كار را به گردن يكديگر انداختن
9- به خدا سوگند با مردمي در آستانه ي خانه شان نكوشيدند جز كه جامه ي خواري بر آنان پوشيدند.

خودآزمايي درس هجرت ص 175

1- الف- آبي كه خضر حيات از او يافت در ميكده جو كه جام دارد
ب - فيض ازل به زور وزر ار آمدي به دست آب خضر نصيبه اسكندر آمدي
2 – همچنان كه جرقه اي براي آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافي است ، از گفته ي شورانگيز تو آنچنان آتشي بر دلم نشسته كه سراپاي مرا در تب و تاب افكنده است .
3- هيچ يك را نمي توان پنهان داشت .
4- پاسخ اين سؤال ذوقي است . به عنوان نمونه در قطعه تقليد :
تو آن كشتي اي كه مغرورانه ، باد در باديان افكنده است تا سينه ي دريا را بشكافد و پاي بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام كه بيخودانه سيلي خور اقيانوسم .
5- آتش است اين بانگ ناي و نيست باد هركه اين آتش ندارد نيست باد
من هر چه ديده ام زدل و ديده ديده ام گاهي زدل بود گله ، گاهي ز ديده ام
خرامان بشد سوي آب روان چنان چون شده ، باز جويد روان

خود آزمايي درس (مي تراود مهتاب ) ص 183

1- مهتاب ، شبتاب ، گل ، خار ، صبح ، سحر
2- رنج و ناتواني و ناكامي از نتيجه نگرفتن از تلاش
3- اوضاع به هم ريخته و نابسامان اجتماع و نا آگاهي مردم و عقايد نادرست آنان مثل آوار بر سر شاعر خراب مي گردد و بر درد و رنج او مي افزايد.
4- مسافري خسته و تنها و رنجور كه در حال نگريستن به جامعه ي غفلت زده خويش است درعين حال در انتظار بيداري آنان است .
5- نازك آراي تن ساق گلي / قوم به جان باخته / مانده پاي آبله از راه دراز
6- نگران با من استاده سحر / صبح مي خواهد از من و...
7- دست ساييدن كنايه از نا اميدانه تلاش كردن / پاي آبله ماندن كنايه از عاجز و ناتوان شدن

خودآزمايي درس بيست و نهم (خوان هشتم ) ص 194

1- شاهنامه
2- شعر متعهد (خوان هشتم ) داراي پيام و هدف است ، قصه ي درد و ميزان سنجش مهر مردان و كینه ي نامردان است درحالي كه سروده هاي ديگر ، بي محتوا و بي هدف و تنها شعر تخيلي است كه از نظر ظاهر و لفاظي خوب و زيبا مي باشد.
3- چاه را توصيف مي كند كه بي شرمي چاه مانند عمق و پهنايش باور نكردني است.
4- چاهي تاريك و ژرف و پهناور كه از هر سو بر كف و ديواره هايش نيزه و خنجر كاشته بودند . چاه غدر ناجوانمردان و بي دردان و افراد پست ، چاهي كه بي شرمي آن مانند عمق و پهنايش باور نكردني بود ، چاهي غم انگيز و شگفت آور كه به جاي آب در آن زهر شمشير و نيزه روان بود.
5- لبخند رستم
6- آتشين پيغام ، پاك آيين ، چاهسار گوش ، كوه كوهان ، تاي بي همتا ، مرد مردستان و ...
7- هنگامي كه رستم براي نجات كيكاووس به مازندران رفت براي او هفت آفت بزرگ پيش آمد كه همه را با قدرت و توانايي خود و توكل به يزدان از پيش برداشت ، درخوان اول : رخش شير درنده اي را كشت / در خوان دوم : تشنگي بر رستم غلبه كرد كه به كمك گوسفندي به آب راه يافت ، درخوان سوم : اژدهايي را كشت / درخوان چهارم : زني جادوگر به دست رستم كشته شد / در خوان پنجم :اولاد با لشكر خود به جنگ رستم آمد كه به دست او گرفتار شد / در خوان ششم : رستم با ارژنگ ديو به جنگ پرداخت / در خوان هفتم : با ديو سپيد پيكار كرد و او را از ميان برداشت وشاه ايران را نجات داد.

خودآزمايي درس سي ام (صداي پاي آب ) ص 200

1- خدا به انسان از همه نزديك تر است و پديده هاي طبيعت ما را به سوي او راهنمايي مي كند.
2- چشم ها را بايد شست ، جور ديگري بايد ديد .
3- آب ، گل ، نور ، چشم
4- نمادين
5- صبح ها وقتي خورشيد در مي آيد متولد بشويم .
6- پيشه ام نقاشي است / گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما / تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است / دل تنهايي تان تازه شود / خوب مي دانم حوض نقاشي من بي ماهي است .
7- سر سوزن ، جانماز ، لاي اين شب بوها ، تكه ناني
8- چارلي چاپلين ، كارگردان و بازيگر عصر جديد
9- به نمايندگي از كوچكترين و بزرگترين موجودات به وحدت در ميان مخلوقات خداوند اشاره دارد.
10- من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته ي سرو / من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم / پي قدقامت موج

خودآزمايي درس سي ام (شكوفه اشك ) ص 203


1- تضادهاي فعلي ، تشبيهات و تشخيص ها ، پيروي از مضمون واحد و يكدستي شعر

2- خنده ي شمع ، دست شكوه ، چهره ي عمر ، روي بخت

3- بخت من خود را در موهاي سفيد نشان داد (كنايه از پيري )

4- شاعر جواني را به اسبي تندرو و تشبيه كرده است . و خودش را به گردي كه از پاي اسب بر مي خيزد همان طور كه گرد هيچگاه به اسب نمي رسد ، شاعر هم نمي تواند جواني از دست رفته را باز يابد.

5- زيرا از تمام جهان ، تنها عشق و محبت معشوق را انتخاب كرده است .

6- كشيدن به دو معناست 1- تحمل كردن 2- حمل كردن

7- بيت اول

درس سي ام (پيش از تو ... ) ص 205


1- خفقان اجازه نمي دهد كه اعتقادات مردم آشكار شود.

2- كوير ، خاك ، علف ، دريا

3- كشور ايران در دوران شاهنشاهي

4- نمادين و واقعي

اردیبهشت
27
1390

پاسخ خودآزمایی ادبیات 2پیش دانشگاهی(متون نظم و نثر )

 

پاسخ خودآزمايي ادبيات فارسي 2 ( متون نظم و نثر )  دوره ي پيش دانشگاهي

رشته ي علوم انساني – حفيظ اله اعظمي

 

خودآزمايي صفحه ي 9

1-     ابر پراكنده حجيم و بزرگ و سياه و درحال حركت بودن تكه هاي ابر بر آسمان آبي رنگ 

2-      استعاره از آسمان

3-    ابر به راي عاشقان و طبع بيدلان ، سيلاب خروشان ، غباري معلق ، فيلان پراكنده ، گرد زنگار ، موي سنجاب ، جوجه هاي سيمرغ (بچگان عنقا) ، چندن سوهان زده ، عبير بيخته، دودي برخاسته از آتش ... آسمان به آب ساكن ، صحرايي آبي رنگ ، آيينه ي چيني ، ديباي پيروزه گون و درياي سبز، لوح پيروزه و صفحه ي مينا . در اين تشبيهات تصوير ابرها مثل فيلان پراكنده ، و جوجه هاي عنقا و هم چنين تصوير آسمان به صحرا و دريا به خاطر وجه شبه روشني كه دارند ، زيباتر است .

4-    ويژگي زباني : كثرت لغات فارسي و كمي لغات عربي سادگي زبان ، كهنه ومهجور بودن بعضي از لغات مثل عبير بيخته و مغبر - ويژگي فكري : واقع گرايي و توصيفات عيني و محسوس روح شادي و نشاط - ويژگي ادبي : به كار بردن  استعاره ، تشبيه هاي حسي و ملموس بسيار زيبا ، آرايه هاي ادبي طبيعي و ساده و قافيه ي ساده .

5-      مصراع اول تيرگي مصراع دوم روشني و سفيدي

6-      تكليف دانش آموزي - جهت راهنمايي مطلع قصايد را مي نويسيم .

سروش اصفهاني :

دو ابربام  زن گشت از دو سوي آسمان پيدا                    به هم ناگاه پيوستند و برشد از دو سو غوغا

قاآني : 

 به گردون تيره ابري بامدادان برشد از دريا               جواهر خيز و گوهر ريز و گوهربيز و گوهرزا

 

خودآزمايي صفحه ي 13

1) الف: ايجاز و اختصار                   ب: آوردن ((ي )) استمرار در آخر فعل              پ: كوتاهي جملات

ت : كمي لغات عربي                    ث : كهنگي لغات                 ج: آوردن دوحرف اضافه براي يك متمم                            

2) يعني در ميان تمام اعراب جست وجو كرد و هيچ كس را برتر وآگاه تر از عبدالمسيح نيافت .

3) تكرار فعل ((كردندي )) در پايان جملات : .... و با اين اشتران  بختي جنگ كردندي و اين بختيان را به هزيمت كردندي .

تكرار فعل هاي ((برود)) و ((بماند)) در پايان جملات : مملكت عجم به دست او افتد و به دست او مي رود و چون او برسد به دست خليفتي از آن او برود و به دست مسلمانان بماند ، اما اكنون تا چهارده سال در دست نوشروان بماند .

4) الف : او نماز عصر را گزارد (به جا آورد)      ب: او وامهايش را به بانك گزارد (پرداخت كرد )

پ: نصراله منشي كليله و دمنه را از عربي به فارسي گزارد (ترجمه كرد )    ت:  تا تعبير خواب من و  آنِ موبدِ موبدان ، تعبير هردو بگزارد (تعبير كرد).

5) ديدن ايوان مداين ، پايتخت ساسانيان و خرابه هاي آن / ص 11 بند نخست ، خط 2،3 و4 انوشروان به خواب اندر چنان ديد  ...  آن كوشك او را بسوختي . يا / ص 12 بند پاياني از پايان خط 2 تا خط 3و4 گفت : يا عبدالمسيح تو را ملك نوشروان  ...

خودآزمايي ص 15

1-     الف) حذف فعل به قرينه ي لفظي و معنوي :( مرگ نه به پيري بود نه به جواني)- (بود) لفظي

ب) آوردن تمثيل در نثر مانند تمثيل خياط و پير خميده قامت .

2-   براي تفهيم وتبيين بهتر نوشته ي خويش و بدل كردن يك امر معقول به محسوس ( اين كه انسان خواه ناخواه پير مي شود و مرگ به سراغ او مي آيدو محكوم به مرگ است بنابراين بايد قدر جواني و دوران عمر را بداند. )

3-      داستان اول : درزي در كوزه افتاد - داستان دوم : اي شيخ اين كمانك به چند خريده اي ؟

4-      بر اساس توانايي خود از جواني ات بهره مند شو. ( استفاده مطلوب از دوران جواني )

خودآزمايي ص 23

1-     رسيدن ( رسيده شدن ) ، رسيدن ، طول كشيدن ، گذشتن ، از آن . جا افتادن ( براي شراب )

2-      ميرماه است ( تشبيه بليغ اسنادي ) ميرسرواست (تشبيه بليغ اسنادي ) سراهايي ديدند هر يكي چون بهشت اعلي ( تشبيه غير بليغ )

3-    تابستان به سمرقند رفتي يا به شهري از شهرهاي خراسان (رفتي ) - و ازش بسيار توان خورد به سبب مائيتي كه در اوست و انواع ميوه هاي ديگر همه خيار (بودند) ... زيرا كه صميم دولت سامانيان بود و جهان آباد (بود) - هوا خوش بود و باد سرد ، نان فراخ ، ميوه ها بسيار و مشمومات فراوان .

4-      الف: در تاريخ بيهقي تكرار فعل زياد مي بينيم ولي در اين قسمت متن تكرار فعل وجود ندارد .

ب: لغات به كاربرده شده مشكل تر از نثر بيهقي است . -  پ : در تاريخ بيهقي كهنگي لغات ديده مي شود در حالي كه در چهار مقاله كهنگي لغات ديده نمي شود .   - ت : در تاريخ بيهقي سجع وجود ندارد درچهار مقاله سجع طبيعي است .

5- اي بخارا شاد باش و دير زي                 مير، زي تو شادمان آيد همي

زي : در مصراع اول به معناي زندگي كن و در مصراع دوم به معناي به سوي ، جناس تام دارد.

بوي جوي موليان آيد همي                     ياد يار مهربان آيد            بو ، جو و ياد، يار : جناس ناقص اختلافي

6- مهم ترين عيد ايرانيان جنوب غربي است و جشني بوده است كه ايرانيان در روز شانزدهم از ماه مهر مي گرفتند و شش روز طول مي كشيد و به قول ((بندهشن )) مشيا و مشيانه (آدم و حوا) درچنين روزي متولد شده اند ، اين جشن بزرگ شش روز طول مي كشيد ، از روز شانزدهم مهر آغاز مي گرديد و به روز بيست و يكم - كه رام روز باشد - ختم مي شد . روز آغاز را ((مهرگان عامه )) و روز انجام را ((مهرگان خاصه )) مي گفتند .

7- سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي                              دل زتنهايي به جان آمد خدا را همدمي

      خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندي دهيم                               كز نسيمش ((بوي جوي موليان آيد همي ))

8- تكليف دانش آموز   تفاوت هاي نثرها : را = براي     باز رسيد = رسيد    در رسيد = رسيده شد . به دست نشود : يافت نمي شود   تقديم فعل بر قيد ( جملة آخر )  نان فراخ = نان بسيار

خودآزمايي ص 27

1-     موضوع را متوجه شد ( منظور خسرو را دريافت ) از ظاهر امر پي به باطن برد

2-      سئوال حذف است

3-      خسرو در اين جهان از خداوند عيب گرفته است . سنايي كه مي گويد:

ابلهي ديد اشتري به چرا                   گفت نقشت همه كژ است چرا ؟

گفت اشتر كه اندرين پيكار              عيــــــب نقاش مي كني هشدار ؟

4- الف: آوردن جمله هاي طولاني (اطناب)                        ب:كثرت كاربرد لغات عربي          

       پ: كاربرد آرايه هاي ادبي                                        ت: استفاده از تركيبات دشوار

5- رشته گران فطرت را در كارگاه تكوين بر تلوين ، يك سرسوزن خطا نباشد.

6- حكايت اول حذف - حكايت دوم : شاه ظاهر بين و متكبر، عيب جو، ظالم ، خرافه پرست ، جاه طلب

7-     به معناي ((به ))

8-    الف: در زبان حكايت است ، امروز زبان حكايات زبان مردم كوچه و بازار  محاوره اي است اما در اين جا زبان اديبانه است - ب: داستان هاي قديمي ايستاست و نويسنده نتايج اخلاقي داستان را در پايان بيان مي كند در حالي كه داستان هاي امروزي پويا و واقع گراست و نتايج آن معلوم نيست و نتيجه با خواننده است . پ: در داستان هاي قديم شخصيت داستان ثابت است در حالي كه در داستان هاي امروزي شخصيت داستان متغير است .  ت : در داستان هاي امروزي عناصر داستان مي بينيم اما حكايات قديمي تمثيلي بوده است .

9-      تكليف دانش آموزي 

 

خودآزمايي ص 31

1-                                          اشك ريختن ( ازچشم)                                                                             چشم (اشك ريختن

عبر              ايهام تناسب                                                        ديده                    ابهام تناسب

                                             عبرت گرفتن                                                                                              ديده شده

2- آرايه ي (( تشخيص ))

3- در مصراع اول اشك و در مصراع دوم آب دجله (واردشدن آب دجله به خليج فارس )

4-     فك اضافه

5-      زنجير عدل انوشيروان

6-      با آرايه تشخيص يعني زمين به جاي شراب ، خون دل پادشاهان را ...

7-      مردن و خاك شدن قدرتمندان نشان مي دهد كه جهان به كسي وفادار نيست و بايد از مرگ آن ها عبرت بگيريم .

8-      چون هر انساني كه مي ميرد در دهان او فرو مي رود و سير نمي شود.

9-   گفته اند كه گويا منظور از ريختن چهارده كنگره ي كاخ انوشيروان ، رونق و عظمت يافتن اسلام در قرن چهاردهم باشد كه با روزگار ما هم زمان است . ( ظاهراً نوع بيان خودآزمايي اسم كتاب را مي خواهد كه در اين صورت تفسير امام فخر رازي و تفسير طبري )

10- الف: كاربرد اصول دستوري در حد بسيار استادانه اي است و فصاحت شعر هم يكي در گرو اين امر است و هيچ نا هماهنگي اخلال كننده اي در جملات نيست .

ب: برخي تعبيرات قديمي در شعر ديده مي شود (به تناسب زمان ما) شايد در زمان شاعر عادي بوده است ، مثل به كار بردن شنيدستي به جاي شنيده اي و استفاده از قيد تمناي بو كه ( كه امروز به كار نمي رود ) به كار بردن گرسنه به جاي گرسنه (شايد به ضرورت وزن ) به كار بردن فعل امر ((گري)) به جاي ((بگري )) كه امروزه اين صيغه از فعل متروك است و به جاي آن از فعل  (( گريه كن )) استفاده مي شود و تقديم صفت شمارشي بر موصوف كه امروز مرسوم نيست مثل دوم دجله به جاي دجله ي دوم .

خودآزمايي ص 39

1-     نكوهش توانگر

2-      آسايش و خاطر جمعي با فقر به دست نمي آيد .

3-    مصراع اول: وصف حال ثروتمندان كه آسايش براي بهتر عبادت كردن خدا دارند مصراع دوم : توصيف فقرا كه به دليل فقرشان آرامش خاطر ندارند و نمي توانند خدا را عبادت كنند.

4-      جمله هاي كوتاه : چون ابرآذارند و نمي بارند و چشمه ي آفتابند و بركس نمي تابند . گفتم مذمت اينان روا مدار كه خداوند كرم اند ...

تضادهاي فعلي : ابر آذارند = نمي بارند - چشمه ي آفتابند = نمي تابند - سواراند = نمي رانند

ايجاز : محك داند كه زر چيست ؟

5-  وقيح . اهل جدال و سفسطه است و درويش نما . سرزنش كننده عيب جو

6-  مصراع دوم وصف ميراث خوران مفت خور مي ميرند و آن را براي ميراث خواران مي گذارند .

7- الف: توانگران دخل مسكينان اند و ذخيره ي گوشه نشينان ب:  مال مزكا دارند و جامه ي پاك و عرض مصون . پ: دست تعدي دراز كرد و بيهوده گفتن آغاز ،

8-  هيچ كدام هردو را نصيحت مي كند زيرا:  هر دو گروه را داراي محاسن و معايب مي داند .

9-  اگر ژاله هر قطره اي در شدي                              چوخرمهره بازار از او پر شدي

10- انسان اگر در فقر نيز به سر ببرد نبايد لب به شكايت باز كند و هميشه بايد اميدوار به فضل خدا باشد و گرنه بدبخت خواهد مرد و از رحمت خدا بي نصيب خواهد ماند و اگر ثروتمند باشد بايد هم خود بخورد و هم به  ديگران فايده برساند .

11- ترصيع : قدمي در راه  خدا ننهند و درمي بي من و اذي ندهند. ( موازنه ) در زمره ي توانگران شاكراند و كفور و در حلقه ي درويشان صابراند و ضجور .

نه كه من بر حال ايشان رحمت مي برم گفتم : نه ، كه بر مال ايشان حسرت مي خوري .

- سجع : يكي تحرمه ي عشا بسته و ديگري منتظر عشا نشسته - اسباب معيشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته

12- قائم مقام فراهاني - جلال آل احمد - دكتر علي شريعتي - صادق چوبك

13-  اگر قدرت جودست و گر قوت سجود، توانگران را به ميسر مي شودكه مال مزكا دارند و جامه ي پاك و عرض مصون .

-         پس عبادت اينان به قبول نزديك ترست كه جمع اند و حاضر نه پريشان و پراكنده خاطر .

-          گفتم : مذمت اينان روا مدار كه خداوند كرم اند .

خودآزمايي صفحه ي 43 :

1- چون نسيم سحر نماد پيام آوري بين عاشق و معشوق است                2- الف: دوباره       ب: آشكار

3- درگيسوي شكن در شكن معشوق                                              4- ساقي : واسطه ي فيض - مي : عشق و فيض حق  - مطرب: وسيله ي ارتباط بين سالك و خدا                 5- دراين صورت با مصراع اول آرايه ي جناس مي شود             

 6-  بيت 6 بازپرسيد زگيسوي شكن در شكنش              كاين دل غم زده سرگشته گرفتار كجاست

7- در مقابل سختي ها نبايد رنجيد چون آسايش بي رنج وجود ندارد .

8- طلب عشق - تجلي معشوق برعاشق - سختي كشيدن در راه حق .

9- تكليف دانش آموزي

خودآزمايي صفحه ي 49  

1-     مصراع دوم بيت نخست : تفصيل ها پنهان شده در پرده ي اجمال ها

2-    ادبار به معني بدبختي و پشت كردن دولت و سعادت است كه به غروب خورشيد (مغرب) تشبيه شده است . زيرا در هنگام غروب ، خورشيد به ما پشت مي كند . از طرف ديگر بدبختي نماد سياهي است كه به غروب خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام غروب خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام غروب خورشيد هوا تاريك مي شود .

3-   اقبال به معني روي آوردن سعادت است كه به طلوع خورشيد (مشرق) تشبيه شده است از طرف ديگر اقبال و خوشبختي نماد سفيدي و روشنايي است كه به طلوع خورشيد تشبيه شده است زيرا در هنگام طلوع خورشيد همه جا روشن مي شود .

4-      آسمان

5-      تشبيه بليغ اضافي (سررشته ي آمال ها )

6-      يك كوچه راه از بي كسي - حيران اطوار خودم – هر روز گردد تنگ تر سوراخ اين غربال ها / هر لحظه دارم نيتي  

         چون قرعه ي رمال ها

7-      پيشاني عفو تو را پر چين نسازد جرم ما         آيينه كي بر هم خورد از زشتي تمثال ها

8-      لف و نشر مرتب ، تضاد ، تشبيه ، مراعات نظير

خودآزمايي صفحه ي 53 :

1-   (( ضميري)) ساحت ضميرش منبع معاني و پيرايه ي فكرش فصاحت سحباني - نقد محتوايي ، فني . صنايع و بدايع كه مولاناي مذكور در شعر درج مي نمايد ( نقد فني )

2-   نثر مصنوع - به كارگيري لغات و تركيبات عربي - بهره گيري فراوان از آرايه هاي ادبي مثل سجع ، تشبيه، استعاره ، استفاده از زبان عامه و فرهنگ عاميانه .

3-      گفتار شاه عباس و روي آوردن محتشم و ديگر شاعران به شعر مذهبي صفحه ي 51 از خط سوم : مولانا محتشم كاشي ...

4-    تركيب بندي كه در هفت بند سروده شود . ( البته هفت بند شامل ترجيع بند هم مي شود هر چند هفت بند حسن كاشي تركيب بند بوده است . )

5-    تضمين از شعر نظامي است كه نويسنده از آن استفاده ي منفي كرده است . ( به اين معني كه شاعران براي خوشامد شاهان صفاتي به اغراق به آن ها نسبت مي دهند و حقيقت را وارونه جلوه مي دهند . در نتيجه اشعار مدحي بي پايه و بي ارزش است . )

6-    ناظم مناظم سخن ، پيرايه بند سلسله معني آرايي ، بلاغت گستر، سخنان لالي انتظام ، شعر پر طمطراق ،  معاني رنگين ، سرخيل سخنوران هفت بند . استعاره هاي دور از كار . منبع معاني . فصاحت سبحاني . سريع الفكر . فكر دقيق و معاني بلند . قصيده اي غرا

خودآزمايي صفحه ي 59

1-   الف: بيت سعدي از زيبايي بيشتري برخوردار است زيرا در اين بيت تشبيه مضمر وجود دارد و شاعر اشك هاي خود را به باران مانند كرده و غير مستقيم به گل فرو رفتن شتر را در روزهاي باراني بيان كرده است . درحالي كه در شعر طبيب از اين تشبيه خبري نيست . ب: در هر دو مبالغه و اغراق وجود دارد ولي مبالغه بيت طبيب آشكارتر و پررنگ تر است  ج : عاطفه و صميمت در بيت سعدي لطيف تر و محسوس تر و دلنشين تر است 

2-      رنج و اندوه عشق است

3-      جاي تعجب نيست اگر گل شكفته شده به سرو كه پاي درگل و اسير تعلقات وتعينات بخندد

4-      فاصله ي تولد تا مرگ يا فاصله ي دنيا و آخرت

5-      در محفل و بزم عشق و محبت

خودآزمايي صفحه ي 61 :

1-     با اين سبك نوشتم قلم مجاز ( علاقه آليه )

2-      به سرعت و به تندي - يك دفعه - اينك - اكنون

3-      به كارگيري سجع و آميختن نظم و نثر - آميختن نثر و شعر عربي با فارسي / حذف افعال در نوشته ها / آوران استشهاد شعري .

خودآزمايي صفحه ي 63:

1-   معشوق حافظ گاهي غيبتي دارد كه همين ديدارش را لذت بخش تر مي كند . حافظ غيبت را لازمه و مقدمه ي حضور مي داند ولي به عكس معشوق فروغي هميشه حضور دارد و هيچگاه غيبت نكرده است .

2-      كثرت جلوه هاي گوناگون آفرينش (پديده هاي رنگارنگ هستي كه همه زيبايي هاي خدا را به نمايش مي گذارند )

3-     آينه ي چشم اضافه ي تشبيهي است كه چشم مشبه و آينه مشبه به ادات تشبيه و وجه تشبيه نيز محذوف است .

بيت داراي تشبيه مضمر نيز هست كه در آن بالاي معشوق (قد معشوق ) به عالم تشبيه شده است .

4- با صدهزارجلوه برون آمدي كه من                  با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

5- علاوه بر اين كه در هر دو بيت ((تشبيه بليغ )) داريم (آينه ي چشم - كارگه عشق ) در هردوبيت ((تصدير)) نيز به كار رفته است .

6-     وحدت وجود (همه جا تجلي خداست يا همه جا عكس رخ يار توان ديد )

7-      طوبي وسدره گر به قيامت به من دهند              يك جا فداي قامت رعنا كنم تورا

خودآزمايي صفحه ي 67:

1-     نگران مال و منال دنيا بودن ، در فكر بيش و كم بودن و تعلقات دنيايي و مادي مايه ي غم انسان است .

2-      طرفداري از عدالت اجتماعي - قناعت و ترك آز – آزادگي – احترام به عقايد مردم – بي اعتنايي به مال دنيا و آسايش خاطر

3-      اجتماعي

4-   بيت نخست تكرارو تضاد (كم و بيش ) بيت دوم تشبيه بليغ (دفتر زمانه ) بيت سوم مجاز (جامعه ) بيت چهارم جناس ( ما و با ) و تلميح ( جمشيد جم ) به پادشاهي جمشيد و جام و اشاره دارد . لف و نشر . مراعات نظير

5-   ازپادشاهان سلسله ي پيشدادي شاهنامه است. وي برخي از فنون وكارها وپيشه ها رابه جهانيان آموخت اما چون سال ها گذشت ، به تدريج ، خودبيني و ناسپاسي به يزدان ، بر او چيره شد . چندان كه سرانجام گفت: (( مراخواند بايد جهان آفرين )) به همين سبب كار و بختش سرنگون و واژگون گرديد و سرانجام به دست ضحاك اسير و كشته شد. كاربرد اين تركيب درست نيست . زيرا جم همان جمشيد است و اضافه كردن اين دو به هم هيچ معنايي ندارد.

خودآزمايي صفحه ي 71 :

1-     صادق هدايت ، بزرگ علوي ، جمال ميرصادقي ، صادق چوبك

2-      پرمهرومحبت ، شيطنت و بازيگوشي ، قهر و غضب ، فيس و افاده و مكتب و مدرسه

3-      الف ) كاربرد زبان عاميانه                              ب) توصيف هاي ساده و صميمي و جزئي                پ) نثر ساده و روان توام با طنز

4-    در مكتب خانه هاي قديم اصل بر ترس از استاد و مكتب بود . چنانكه كودك از رفتن به آن ترس داشت ولي در مدارس جديد اصل بر تعليم و يادگيري و احترام به شخصيت دانش آموز است .

5-    گويا اين ((فرمول )) مشهور را كه مثل سوره ي الحمد و ان يكاد تمام هم وطنان آن دوره هنوز از حفظ اند ، بند آخر درس سطر چهارم آن : از شما چه پنهان گويا معني كلمه ي نوشتن را ...... و عصر نشانش بدهم !

6-      تكليف دانش آموزي

خودآزمايي صفحه ي 75:

1-     واقعي ، زيرا شاعر آن چه را كه مي بيند همان را با زبان شعر وصف مي كند .

2-     خلاف هر شبه ، كبكم خروس مي خواند ، درون مغزم ، موشكافتن

3-   ادب غنايي (توصيفي ) براي اين كه شاعر جزئيات طبيعت را كه در برابر چشم او گسترده است وصف مي كند و احساس خويش را بيان مي دارد.

4-      الف) شفق از نظر سرخي و زردي مثل پرچم سرخ جنگ و آشوب و پرده ي طلايي است .     

 ب) نورماه كه از لابلاي برگ هاي بيد مي تابد و سايه روشني كه ايجاد مي كند . مثل قلبي پر از يأس و اميد است .

پ)ابري كه نورماه بر آن مي تابد ، مثل پنبه ي آتش گرفته است .

ت) پرتو مهتاب چو نوعروس روي زمين را سفيداب كرد .

5-     انگار سفيدابي است بر چهره ي نو عروسي .

6-     خوشي ها و غم هاي زندگي (عيش و محن )

7-     چو خورشيدن تابان زگنبد بگشت.

8-     خوشي ها و غم هاي زندگي خود شاعر ، دل پرداغ داشتن ، خوش بيني شاعر ، در عين نااميدي اميدوار بودن .

9-    سايه روشن عمر (عمر امر معنوي و درك كردني است و سايه روشن از امور مادي و ديدني ) گذشته هاي سپيد و سيه : گذشته ها از امور معنوي است و سپيد و سياه از ويژگي هاي مادي ، فكر نوراني ، روزگار تلخ و شيرين ، رنگ اميد . جهاني سپيدتر از فكرهاي عرفاني

خودآزمايي صفحه ي 80 :

1-     (( روي اين درياي تند وتيره و سنگين كه مي دانيد )) كه با صفت اشاره ي اين عصر خود را به نمايش مي گذارد.

((اي آدم ها كه بر ساحل بساط دل گشا داريد :

نان به سفره ، جامه تان بر تن ،

يك نفر در آب مي خواند شما را          

يك نفر درآب دارد مي كند بيهوده ، جان قربان

اين افراد مردم مرفه جامعه اند كه غم فقيران و محرومان را نمي خورند.

2-     دريا ، ساحل ، موج ، باد ، آب و غريق .

3-      گود كبود     عمق دريا ، منظور عمق اجتماع است .

4-     الف) گرفتيد : به جاي گرفته ايد .               ب) كهنه جهان : به جاي جهان كهنه (قديمي )           پ) دست يابيدن : به جاي دست يافتن

5-      حق يا معشوق (عالم ملكوت)

6-      يك نفر دايم دارد دست و پا مي زند

يك نفر جانش را بيهوده دارد قربان مي كند . يا يك نفر در آب بيهوده جانش را قربان مي كند .

موج بر ساحل خاموش مي كوبد.

مثل شخص بسيار مست و به زمين افتاده اي كه بسيار از خود بي خود شده پخش مي گردد. (چنان مستي به جاي افتاده ، بس مدهوش پخش مي گردد.)

7-     نكته هاي حساس شعر را برجسته تر مي كند و توجه خواننده را بر مي انگيزد .

8-      يك نفر در آب دارد مي سپارد جان

آي آدم ها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد.

يك نفر در آب دارد مي كند ، بيهوده ، جان قربان . دست و پاي دايم مي زند .

خودآزمايي صفحه ي 88 :

1-      با همان هيكل و همان قيافه يا نيمه ي همان سيب اما سوخته تر و پلاسيده تر مثل اين كه ريش سفيدش را دانه دانه توي صورتش .

2-      الف) زبان نثر جلال متحرك و پويا است و نثر او بريده و كوتاه و با حذف فعل است : (نفهميدم لاغر بود يا چاق )

يعني نديدم اما هن هن مي كرد . لذت مي بردم كه يكي از اين آدم هاي بلغمي مزاج ((اين نيز بگذرد)) ي را به دوندگي وا داشته ام . طبقه ي اول و دوم و چهارم ، چهار تا پله يكي .

ب) جلال در لابلاي نثر خود سئوالاتي را براي خواننده مطرح مي كند و او را به تفكر وا مي دارد و ذهن را پويا مي كند : اما وقتي ديدم نمي تواند حرف بزند و به جاي هر جوابي همان خنده هاي يخ بسته را روي صورت دارد خودم را به عنوان او دم چك گرفتم : (( آخر چرا؟ مگر نمي دانستي كه خيابان و راهنما و تمدن و آسفالت همه براي آن هايي است كه توي  ماشين هاي ساخت مملكتشان دنيا را زير پا دارند؟ آخر چرا تصادف كردي ؟ ))

3-   نگاه چپ هم بكنم ، هن هن كردن آدم هاي بلغمي مزاج ، خودم را به عنوان او دم چك گرفتم ، گل از گلم شكفت ، آقا مدير كوفتي ، روي ادا و اطوارش ، تره مدير مدرسه را خرد كند ...

4-     بلي - به قرينه ي اين كه مي گويد : در ((اصل چهار )) استخدامش كنند.

5-      الف) نواله ي تالار تشريح شما

ب) انگ كارخانه هاي فيلم برداري را روي پيشاني اش مي بيني .

 پ) هرچه بود دربان چنان در بزرگي بود .

 ت) طعمه اي براي ميز نشين هاي شهرباني و دادگستري و . . .

ث) آب و برق را با خودش به محل بياورد.

 

6-     اول رفتم سراغ پاسگاه جديد كلانتر

شماره ي دفتر انديكاتور پاسگاه

معلم كلاس چهار مدرسه ي من

نواله ي تالار تشريح شما

سرجوخه ي كشيك پاسگاه تازه تاسيس شده ي كلانتري

7- خودم را به عنوان او دم چك گرفتم : خود را مقصر دانستم . مرده شورتون ببره . الهي بميريد

خودآزمايي صفحه ي 91:

1- بيت سوم : باديه پيما (الف) باديه = جام        (كسي كه جام ((شراب)) مي نوشد . يا نوشنده ي شراب )

باديه ((بيابان )) را مي پيمايد . يا طي كننده ي بيابان

بيت هفتم : شيرين : ايهام تناسب             الف) لب شيرين              ب) تناسب با فرهاد

2- شاعر دامن خود را به دامن مهتاب مانند كرده و قطرات اشك خود را به مجموعه ي ستاره ي پروين كه مثل قطره هاي اشك هستند تشبيه مضمر نموده است .

3- طالع بيني در آينه (طالع خود را در آينه و ماه ديدن )

4-      توچنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان             گرخود انصاف كني مستحق نفريني

5-      معشوق

6-      هر چند نظرها مي تواند گوناگون باشد ، اما به نظر اين بيت زيباتر به نظر مي رسد

كي بر اين كلبه ي طوفان زده سرخواهي زد                اي پرستو كه پيام آور فرورديني

7-     تكليف كلاسي

8-      چشمه ي مهتاب - آينه ي بخت غبارآگين - خورشيد: استعاره از يار

خودآزمايي صفحه ي 107

1-   به معني خاص حماسه نيست اما در معناي عام حماسه است . زيرا گوينده از مرگ و شهادت فرزندش با آه و ناله حرف نمي زند ، بلكه در اين مورد استوار و با استقامت است و از قهرماني او سخن مي گويد و امروزه توسعاً شعري كه رنگ قهرماني داشته باشد حماسه است .

2-      مجاز از شانه هاي مردم

3-     نارنجك بستن - نماز خونين – به جنگ رفتن نوجوان 14 ساله - عطر آسماني شهادت . نارنجك قلب

4-    تمام چهارده سالگي اش را در كفن پيچيدم - با همان شور شيرين گونه - كه كودكي اش را در قنداق مي پيچيدم - مظلوم كوچك من - در ستاره باران آن شب - چگونه پرپر زد؟ - اندوهم باد كه انگشتان كوچكش را پيش از آن كه سپيد ديده باشم كبود ديده بودم

5-      به پاي شوق خويش رفته بود و اينك - با شانه هاي شهر - برايم بازش آورده بودند . حرف ((ش))

وسعت وسيع ، كدام سجاده گسترده شد؟ حرف ((س))

با گيوه هاي خيس ، زمستان سنگين شهر را به مدرسه مي رفت . حرف ((س))

خودآزمايي صفحه ي 111

1-     آب مهريه ي حضرت زهرا (س) است .

2-      عقل در شناخت او عاجز و ناتوان است .

3-      درفكر گودالم - كه خون تورا مكيده است - هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم- در حضيض هم مي توان عزيز بود- از گودال بپرس

4-     جرعه اي از فرهنگ شهادت

5-     تو تنها تر از شجاعت / تو تنها معياد و ابزار سنجش شجاعت هستي 

6-     خونت / با خون بهايت حقيقت / دريك تراز  ايستاد/ و خون تو ، امضاي ((راستي )) است .

7-      تكليف دانش آموزي

خودآزمايي صفحه ي 116

1-     سر امام حسين (ع)

2-     در اينجا صبر بار منفي دارد و به معني تسليم شدن در مقابل ظلم است .

3-      يعني ما با سكوت خود ، درحقيقت هم دست با جنايتكاران شديم و در شهادت ابوالفضل (ع) شريك بوديم .

4-      كار و تلاش بيهوده كردن (ظلم و اسارت پذيرفتن )

5-    آرامش ظلمت و باقي ماندن در تاريكي ناداني و ظلم بر بي دردان و نا آگاهان و كساني كه در برابر ظلم و ستم صبر و سكوت كردند (و چشم ها را بستند و فجايع را نديدند و به امام حسين (ع) كمك نكردند ) مبارك باد.

6-      الف ) كاربرد رديف طولاني                         ب) به كار بردن واژه هايي كه مربوط به شعر گذشته است

پ) مطالب را به صورت مستقيم بيان نكرده است        ت) تكرار واژه ها در شعر     ث) به كاربردن قافيه هاي مياني در شعر

7- الف) من زخم دار تيغ قابيلم برادر                ميراث خوار رنج هابيلم برادر

ب) من با محمد(ص) از يتيمي عهد كرد                     با عاشقي ميثاق خود در مهد كرد

پ) من تلخي صبرخدا درجام دارم                             صفراي رنج مجتبي در كام دارم

ت) برديگ صحرا با اباذر پويه كردم                          عماروش چون ابرودريا مويه كردم

8- الف ) استفاده از كلمات و تركيبات كهن مثل : اندر ، خاييدن ، نطع كردن ، زنجير خاييدن ، پويه ، مويه 

ب) ايجاز اختصار ( حذف به گزينه )

خودآزمايي صفحه 123:

1-   عرفا با ساير طبقات فرهنگي، اسلامي از قبيل مفسرين ، محدثين ، فقها ، متكلمين ، فلاسفه ، ادبا، شعرا و... يك تفاوت مهم دارند و آن اين است كه علاوه بر اين كه يك طبقه ي فرهنگي هستند و علمي به نام عرفان به وجود آورده اند و دانشمندان بزرگي در ميان آن ها ظهور نموده و كتب مهمي تاليف كرده اند ، يك فرقه ي اجتماعي در جهان اسلام به وجود آوردند . با متخصصاني مخصوص به خود بر خلاف ساير طبقات فرهنگي از قبيل فقها و حكما و ... كه صرفاً طبقه اي فرهنگي هستند و يك فرقه ي مجزا از ديگران به شمار نمي روند.

اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگي ياد شوند ((عارف)) و هرگاه با عنوان اجتماعي ياد شوند غالباً ((متصوفه )) ناميده مي شوند.

2-     قلة منيع انسانيت يعني ( توحيد )

3-    عرفان عملي مانند اخلاق است . يعني يك علم عملي است . اين بخش از عرفان علم ((سيروسلوك)) نام دارد. در اين بخش از عرفان توضيح داده مي شود كه ((سالك )) براي اين كه به قله ي منيع ((انسانيت )) يعني ((توحيد)) برسد از كجا بايد آغازكند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي كند و در منازل بين راه چه احوالي براي او رخ مي دهد و البته همه ي اين منازل و مراحل بايد با اشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته كه قبلاً اين راه را طي كرده و از رسم و راه منزل ها آگاه است صورت گيرد و اگر همت انسان كاملي بدرقه راه نباشد خطر گمراهي در پيش است.

4-      ازنظر عرفا رسيدن به اين مرحله كار عقل و انديشه نيست ، كاردل و مجاهده و سير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است.

5-    هر علمي ، ناگزير براي خود يك سلسله اصطلاحات دارد. مفاهيم معمولي براي تفهيم مقاصد علمي كافي نيست . ناچار در هر علمي الفاظ خاص با معاني خاص قراردادي ميان اهل آن فن ، مصطلح مي شود كه عرفان نيز از اين اصل استثنا نيست.

جز اين دليل ، عرفا اصرار دارند كه افراد غير وارد در طريقت ، از مقاصد آن ها آگاه نگردند. زيرا معاني عرفاني براي غير عارف قابل درك نيست. اين است كه عرفا در مكتوم نگه داشتن مقاصد خود برخلاف صاحبان علوم و فنون ديگر. تعهد دارند . به همين دليل ، اصطلاحات عرفا ، علاوه بر جنبه ي اصطلاحي ، اندكي جنبه رمزي و نمادين دارد و بايد اين ((راز)) را به دست آورد.

6-   البته همواره - خصوصاً در ميان شيعه - عرفايي بوده و هستند كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند و در عين حال عميقاً اهل سير و سلوك عرفاني مي باشند و در حقيقت عرفاي واقعي و حقيقي اين طبقه اند ، نه گروه هايي كه صدها آداب از خود اختراع كرده و بدعت  ها ايجاد كرده اند.

 

خودآزمايي صفحه ي 127 :

1-     عشق با  اين جهان مادي تناسبي ندارد و اسير ماديات و تعينات نمي شود و تعيين پذير نيست.

2-     چون سر ، جايگاه عقل است و عقل با عشق مغاير است و سخن چيني مي كند.

3-      چون پردارند اما قدرت پرواز ندارند و نمي توانند به رشد و كمال برسند.

4-      عاشق با نفع شخصي و آرزوهاي دنيايي و به هدف هاي مادي انديشيدن ميانه اي ندارد.

5-      با استفاده از تمثيل ، مثلاً موجود بي عشق را به مرغ خانگي مانند كرده عاشق راستين را دردم مرگ شادمان نشان داده است.

6-    در شعر مولانا غماز مثبت و به معني پاك و منعكس كننده جلوه ي خداست ولي در شعر سنايي منفي و به معني فاش كننده و سخن چين است و عارفانه نيست .

7-     (( ماالحيوه الدنيا الالعب و لهو )) (سوره انعام آيه ي 32) انما الحيوه الدنيا لعب و لهو (سوره محمد (ص) آيه ي 36)  

8-    صفت جانشين اسم است به معني آدم افسرده يعني كسي كه عشق ندارد. چون عشق ، آتشين و گرما زاست پس انسان بي عشق گرمايي در وجود خود ندارد.

9-      عاشقي را يك فسرده بديد               كه همي مرد و خوش همي خنديد

خودآزمايي صفحه ي 130

1-     يعني خود را در برابر خداوند فراموش كردن و ترك هواي نفساني كردن و در فكر منفعت شخصي خود نبودن ، تعلقات مادي را رها كردن.

2-      عاشق در طريق عشق بازي بايد چنان باشد كه هر لحظه در راه معشوق جان ببازد (عاشق راستين بي ريا)

3-      حيات از عشق مي شناس و ممات بي عشق مي ياب

4-    حديث و عبارت گفت : او بنده ي خود را عاشق خود كند، آن گاه بر بنده عاشق باشد و بنده را گويد : تو عاشق و محب مايي و ما معشوق و حبيب توايم ( چه بخواهي و چه نخواهي )

5-      عشق دوطرفه ي انسان به خدا و خدا به انسان كه بهترين نوع عشق است

خودآزمايي صفحه ي صفحه 133

1-     طلب و شوق ، ترك تعلقات و تعينات مادي براي رسيدن به خدا و رياضت .

2-      تشنه : عاشق (سالك ) ديوار : جسم يا ماديات                   آب : معشوق (خداوند ) يا معرفت الهي

3-      رباب ، اسرافيل ، بانك رعد هنگام بهار و خطاب يار شيرين لذيذ

4-     خطاب يار شيرين لذيد . صفاي بانگ

5-      تاكه اين ديوار عالي كردن است             مانع اين سرفرود آوردن است       يا بيت زير:

         سجده نتوان كرد بر آب حيات                 تا نيابم زين تن خاكي نجات

6-      تا وقتي كه انسان در بند لذت هاي جسمي و تعلقات دنيايي است نمي تواند به خدا برسد.

7-    خير - زيرا هر دو طلب و شوق را بيان مي كند و اين از اصول عرفان است كه اشتياق بنده هرچه بيشتر باشد ، اتصال به معشوق زودتر حاصل مي شود.

8-      براي اين كه موجب ريزش باران مي شود و گل و گياه سبزه را مي روياند.

خودآزمايي صفحه 140

1-     اين نوع ادبيات بر دو اصل واقع گرايي و خيال پردازي استوار است كه از آميختن اين دو صورت هايي دل پذير و زيبا به وجود مي آيد.

2-    زبان ادبيات عاميانه ساده وروان است . چرا كه از زبان مردماني ساده و نقل مي شود و محتواي آن اغلب برداشت ها و تلقي هاي ساده و بي پيرايه ي اقوام ابتدايي و روستايي است از زنگي و مرگ ، لاهوت و ناسوت ، طبيعت ، آرزوها ، مدينه ي فاضله ي انساني و ...

3-   ادبيات عامه يكي از ابزارهاي مطالعه در جوامع گذشته است و  مي تواند تجربيات مفيد و ارزنده را با اشكال گوناگون به نسل بعد منتقل سازد و  موجب استحكام رفتارهاي اجتماعي مي شود و اصول اخلاقي را تحكيم مي بخشد و بنيانگر تلاش انسان است در گريز از محدوديت ها ، ناكامي ها ، نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي و محروميت هاي گوناگون كه با آرامش خيال در قالب افسانه ها و قصه ها و ترانه ها بيان مي شود . نقش مهمي در دوام و پايداري فرهنگ قومي و استمرار آن در تاريخ دارد، علاوه بر اين گنجينه اي براي ادبيات مكتوب محسوب مي شود.

4-      تكليف دانش آموزي

5-      تكليف دانش آموزي

6-      در زندگي روزمره در موقعيت ها و زمان هايي خاص استفاده مي شود چون تولد نوزاد . پرورش او . عروسي و عزاداري و . . .

7-      تكليف دانش آموزي

 

 

خودآزمايي صفحه ي 153

1- هجو و هزل و طنز با هم تفاوت هايي دارند . هزل و تاحدي نيز هجو غالباً با ركاكت لفظ ، دشنام و عدم رعايت عفت كلام توام است و قصد شاعر در بيان آن ها ايجاد خنده و مسخره كردن است . اما در طنز هدف تنها خنداندن نيست ، بلكه نيشخند است . نيشخند طنز غالباً كنايه آميز و توأم با خشم و قهري است كه با نوعي شرم و خويشتن داري همراه است .

به عبارت ديگر هجو و هزل صريح است و طنز در پرده .  هجو و هزل وقيح است و طنز متين .

2- مبناي طنز برشوخي و خنده است و هدف آن اصلاح و تزكيه است .

3- در دوره ي مشروطه به دليل شرايط اجتماعي سياسي حاكم بر اين دوره .

4-    سوزني سمرقندي - انوري ابيوردي - عبيد زاكاني - فخرالدين علي صفي - طنزپردازان معاصر : نسيم شمال - دهخداو بهار - ايرج ميرزا و ميرزا عشقي

5-    با پيدايش انقلاب مشروطيت ادبيات انتقادي و طنزآلود رونق و گسترش بيشتري مي نمايد. نوعي شعر انتقادي كه به شعر پرخاشگر مشهور است . نيز از اين دوره رايج مي شود كه شاعران در سروده هايي تند وپرخاش گونه از اوضاع سياسي و اجتماعي انتقاد مي كنند.

6-     تكليف دانش آموزي

7-      الف) ترسم كه صرفه اي نبرد روز بازخواست                 نان حلاج شيخ زآب حرام ما

         ب)  حافظ به خود نپوشيد اين خرقه ي مي آلود               اي شيخ پاكدامن معذور دار ما را

خودآزمايي صفحه ي 156 :

1-   در طنز ((گورپدر)) نويسنده سبكباري دنيايي را عامل نجات در آخرت مي داند. در طنز ((خرگيري)) شاعر از اوضاع نابسامان اجتماعي كه كارگزارانش حريص و بي تميز هستند انتقاد مي كند.

2-      رنگ ريخت : رنگ پريده                 بي تمييز: ناآگاه ، بي تشخيص

3-      تكليف كلاسي

4-      قطعه ي مولوي (خرگيري)

5-    خرگيري طنزانتقادي است . چون هدف آن اصلاح نابساماني ها است . خنده ي حاصل از آن خنده اي تلخ است . ظريف و بخيل طنز و لطيفه است . شاعر مهمل گو ، هجو است ، گورپدر زيرا هدف اجتماعي ندارد . هجو است و خانه ي ، طنز است زيرا به فقر كه مسئله اي اجتماعي است اشاره كرده است .

خانه ي

اردیبهشت
24
1390

پاسخ خودآزمایی های ادبیات 2

تهیه و تدوین: حفيظ اله اعظمي

خودآزمايي درس اول:                                                                                                                   

1:ما را آن ده که آن به .

2:اعمال و کارهاي انسان.

3:به ضربت خوردن حضرت علي(ع) و اسارت ضارب و تاکيد مولا بر مدارا کردن با وي.

4: نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت                                     متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را.

5:اگر شعر را از حافظ بدانيم منظور ازپيام آشنا"الهام الهي و الطاف رحماني"و مقصود از آشنا"خود حافظ"است و چنانچه شعر را گفته­ي شهريار بدانيم پيام آشنا"پيامي از حضرت علي(ع)" و منظور از آشنا"شهريار است.     

6:آزاده و سرمستم،خود کرده به هامونم      رانده است جنون عشق،از شهر به افسونم     بيت اشاره به داستان ليلي و مجنون دارد.

خود آزمايي درس دوم:  

1: شكست دادن،نابود کردن

2: الف.که بنشين پيش گرانمايه جفت                     ب.مرا مادرم نام مرگ تو کرد

3: عناصر ملي، پهلواني، داستاني

4:تو مرکز فرماندهي سپاه را مطابق آئين نظامي رهبري کن.

5:به شهر تو شير و نهنگ و پلنگ             سوار اندر آيند هر سه به جنگ؟

که جوابش اين است که شير و نهنگ و پلنگ سواره به جنگ نمي آيند.

ج6:به رستم بر آنگه بباريد تير            تهمتن به او گفت بر خيره خير

     همي رنجه داري تن خويش را          دو بازوي و جان بدانديش را

ج7:بر او راست خم کرد و چپ کرد راست        خروش از خم چرخ چاچي بخواست

     بيامد که جويد زايران نبرد            سر هم نبرد اندر آرد به گرد

ج8:به گرز گران دست برد اشکبوس       زمين آهنين شد سپهر آبنوس

     چو بوسيد پيکان سر انگشت اوي     گذر کرد بر مهره ي پشت اوي

خود آزمايي درس سوم: 

ج1:خشمگين شدن (نشان دادن خشم خود)

ج2:آهنين کوه (استعاره از عمرو)               هژبر ژيان (استعاره از علي)

ج3:زيرا شاعر تحت تاثير حماسه هاي ملي، اين داستان تاريخي و ديني را با دخل و تصرف در اصل موضوع سروده است.

ج4:بخشي از خاوران نامه ي ابن حسام خوسفي يا شهنشامه ي صبا خوانده شود.

ج5:بيت سيزده(اله،اژدها)

ج6:زبان مثنوي معنوي ساده و سنجيده است حال آنکه زبان حمله­ي حيدري رسا وسنجيده نيست،شعر مولوي منطقي است در حالي که حمله ي حيدري از اين نظر موفق نيست،شعر مولوي بيشتر جنبه­ي عرفاني (غنايي)دارد اما شعر باذل جنبه ي پهلواني و حماسي و موضوع هر دو اثر تقريبا يک چيز است.

خودآزمايي درس چهارم:                                                                                                        

ج1:زيرا او مي خواهد جايزه ي نفر سوم را-که يک کفش است-ببرد تا آن را به خواهرش بدهد.

ج2:در آن قسمت که خوانواده ها در کنار فرزندانشان هستند و با شيريني و آب ميوه از بچه هايشان پذيرايي ميکنند و مادري با دوربين دستي از فرزندش فيلم مي گيرد در حالي که علي با آن کتاني کهنه مبهوت فضا شده است.

ج3:به خاطر ايثار،صداقت و معنويت کودکانه­ي خواهر و برادر

ج4:به منظور فهم و درک بيشترفيلمنامه،خودتان به اين سؤال و سؤال پنج جواب بدهيد.

 خودآزمايي درس پنجم:                                                                                                         

ج1: انسان ، عامل بسياري از مشکلات خودش هست.( مسبب همه­ي گرفتاري ها خودمان هستيم)

 ج2:مرحله ي دوم تعارف ميزبان،وقتي که صاحب خانه اصرار مي کند مهمان ها از کباب غاز بخورند.

ج3:الف.استفاده از ضرب المثل هاي عاميانه و کنايات         ب.جزيي نگاري در توصيف              ج. اقتباس از آثار ادبي گذشته

ج4:جلو کسي در آمدن:  پذيرايي شايسته کردن( شايستگي هاي خود را نشان دادن)            سماق مکيدن:انتظار بيهوده کشيدن براي غذا               شکم را صابون زدن:در انتظارخوردن چيزي بودن،         چند مرده حلاج بودن:توانايي انجام کاري را داشتن (چقدر کارايي داشتن)

 ج5(توصيف سيلي زدن) پنج انگشت دعا گو به معيت مچ وکف ومايتعلق به،برصورت گل انداخته­ي آقاي استادي نقش بست.                توصيف قيافه­ي مصطفي (لات و لوت و آسمان جل و بي دست و پا و پخمه و و تا بخواهيبدريخت و بدقواره)

ج6: واترقيده اند، تک و پوز، کيفور شدن، آسمان جل و پخمه. لات و لوت، فنرش در رفته و . . .  

ج7:پيام هر دو اين است که مسبب همه­ي گرفتاري ها خودمان هستيم.

خودآزمايي درس ششم:                                                                                                         

ج1:پنج فرزند داشتن محمدولي و عجز و التماس او.

ج2:اوضاع کشور بسيار نامناسب توصيف شده است و نشانگر اين است که اربابان به مردم ظلم مي کردند و دولت خودکامه ي پهلوي به بيدادگري و استبداد برخواسته بود.

ج3:خلاصي از ادامه­ي اين مأموريت دشوار ، دريافت تشويقي و پاداش به خاطر اين کار، پيشگيري از لورفتن قضيه

ج4: شاعر با تکرار اين جمله به طور ضمني به خواننده القا مي کند که خاطره ي شوم قتل صغري هميشه در ذهن و خيال گيله مرد وجود دارد.

ج5:محمدولي:نماد انسان هاي ظالم و وابسته به حکومت و مجري بي اختيار حاکمان

     گيله مرد: نماد انسان هاي ظلم ستيز و مبارز و آزاديخواه

    مامور دوم: نماد انسان هاي ناآگاه و بي اعتنا به سرنوشت ديگران

خودآزمايي درس هفتم:                                                                                                            

ج1:نامنظم درو کنيد تا خوشه هاي بيشتري باقي بماند و خوشه چين ها بتوانند بيشتر استفاده ببرند.

ج2: نويسنده مظلوميتي را که در داستان يوسف وجود دارد با داستان سياوش مقايسه کرده است و مي گويد که هر دو در برابر بيگانه ايستادند و بي گناه کشته شدند.

ج3:آفتاب تيغ کشيد: کنايه از طلوع کرد         خم به ابرو نياوردن: كنايه از اظهار ناراحتي  نکردن     

پلک هايشان داغ شده: کنايه از نزديک است گريه کند.

ج4:ماري که از ديشب بر روي قلبش چنبره زده بود.

ج5:تحقيق کنيد و بنويسيد.

ج6:ثوابت باشد اي داراي خرمن           که گر رحمي کني بر خوشه چيني

      شلخت درو کنيد تا چيزي گير خوشه چين ها بيايد.

خودآزمايي درس هشتم:                                                                                                          

 ج1:مثلا در مزرعه سبد کارگران ضعيف و رنجور را پر مي کرد و خود را به خطر مي انداخت و روپوش کهنه­ي خود را به پيرزن مي­داد.

ج2:خشونت و سنگدلي

ج3:آنجا که مي گويد من همه­ي نيرو هاي بازوانم را در اختيار شما مي گذارم اما روانم را به موجود فناپذيري

نمي سپارم و آن را براي خداوند محافظت مي کنم.

ج4:در آنجا که مي گويد وقتي که جسم من را کشتيد ديگر کاري از دستتان برنمي آيد و پس از آن ابديت در کار است

ج5:به عهده ي دانش آموز

ج6: اين نکته را که پشت سرگذاشتن سختي ها و مشکلات باعث ارتقاي کشور مي­شود.

خودآزمايي درس نهم:                                                                                                               

ج1: سر گرداني در بيابان، خانه خرابي و ويراني.

ج2:الف.نرون مرد ولي رم نموده است/باچشمهايش مي جنگد.   ب:دانه هاي خشکيدهي خوشه اي/ دره ها را از خوشه ها لبريز خواهد کرد.

ج3:سرود هاي صلح و شادي: وحي الهي                      چوپانان:پيامبران

ج4:صلح ، فلسطين

ج5:جمله­ي اول: حاکمان ظالم مرده اند و مي ميرند اما فلسطين همچنان پايدار مي ماند.

     جمله ي دوم: با آگاهي و بصيرت و شناخت کامل مي جنگد.     

خودآزمايي درس دهم:

ج1:دسته ي سطل را تکان مي داد، چند بار از يک تا ده را مي شمارد.

ج2:الف.چند دسته از بوته هاي خار،در نقاط بي درخت سوت مي کشيد.

     ب.درخت هاي خاردار مانند بازوهاي طويلي که مسلح به چنگال و مهياي گرفتن شکار باشند،به هم مي پيچيدند

ج3:از ستاره ي درخشان و نوراني مشتري که آن را نمي شناخت و آن را همچون يک زخم نورافشان مي ديد،

مي ترسيد.

ج4:زني نفرت انگيز با دهاني هم چون دهان کفتار و چشماني برافروخته از غضب.

خودآزمايي درس يازدهم:

ج1:الف.- تشبيه: گيسوان دلا چون آبشار طلايي مي­درخشيد .

ب:- استعاره: دلا کلاهش را برداشت و از زير آن،آبشار طلايي رنگ سرازير شد.آبشار طلايي استعاره از گيسوان دلا .

ج2:زيرا ارزش واقعي گيسوان دلا خيلي بيشتر از آن مبلغ بود.

ج3:زيرا بدين وسيله متوجه شدند که چقدر نسبت به هم محبت دارند که به خاطر همديگر از بهترين چيزهاي خود گذشته­اند.

ج4:وجود يک حادثه با يک شخصيت اصلي، محدوديت مکان، پرداختن به يکي از ابعاد زندگي.

ج5:ايثار ،عشق

ج6:هر مخلوقي نشاني از خداست و هيچ مخلوقي او را هويدا نمي سازد.

ج7:سرانجام اين طور مي گوييم که او در همه جا هست،هر جا و نايافتني است.

ج8: هر دو معتقدند که بايد با ديدي نو و تکامل يافته به امور و پديده ها نگريست.

 

خودآزمايي درس دوازدهم:

ج1:عيش و مستي

ج2:درويش نوازي:    اي صاحب کرامت شکرانه ي سلامت         روزي تفقدي کن درويش بينوا را

    حسن خلق:        آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است      با دوستان مرورّت با دشمنان مدارا

   اغتمام فرصت:     ده روز مهر گردون افسانه است و افسون      نيکي به جاي ياران،فرصت شمار يار را

ج3: حافظ در بيت-آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است           با دوستان مروت با دشمنان مدارا-معتقد است که آسايش و راحتي دو جهان در اين است که با دشمنان و مخالفان به نرمي برخورد کرد و اين ،مضمون همان آيه است که خدا به موسي(ع)مي فرمايد:با فرعون ستمگر و طاغي با بياني نرم صحبت کن؛البته هدف از اين ملايمت،اصلاح يا تاثير گذاشتن بر مخالف است؛ولي در غير اين صورت جايز نيست.

ج4:«اينه ي اسکندر نامه» آيينه اي بوده که اسکندر با همکاري ارسطو بر فراز مناره ي شهر اسکندريه(مصر)ساخته است؛کارش اين بوده که از دور کشتي ها را مي ديده است،اين آيينه،از عجايب هفتگانه ي عالم بوده است.يکي از ويژگي اين آيينه اين بوده که از آينده خبر مي داده است.«دارا»همان داريوش سوم است که در زمان او اسکندر به ايران حمله کرد و او را شکست داد و«دارا»به شمال شرقي ايران گريخت و به دست والي بلخ کشته شد.با مرگ او سلسله ي هخامنشي منقرض شد.

ج5: بهشت

ج6:الهي گلهاي بهشت در پاي عارفان خار است،جوينده ي تو را با بهشت چه کار است؟    

                  حديث روضه نگوييم گل بهشت نبوييم                    جمال حور نجوييم دوان به سوي تو باشم                                                  

خودآزماي درس سيزدهم:

ج1:«الف»کثرت مي باشد،مثل«الف»در موارد زير:

بسا کسا که به روز تو آرزومند است.(جه بسيار کساني که...)

زهي سودا که خواهي يافت فردا از چنين سودا(چه سرمايه هاي زيادي که...)

ج2:خدا

ج3:ز يزدان دان نه از ارکان که کوته ديدگي باشد

                                                که خطي کز خرد خيزد تو آن را از بنان بيني

ج4:اقبال و ادوار،اوج و قعر،سود و زيان،عرش و فرش

ج5:تنزل مقام يافتن، از مقام عالي پايين آمدن

ج6:بيت آخر

ج7:مصراع دوم شعر بيت هشتم: به سوي عيب چون پويي گر او را غيب دان بيني

ج8:هشتن و هليدن

ج9:تنه ي اصلي

خودآزمايي درس چهاردهم:

ج1: قيام کاوه ي آهنگر عليه ضحاک ماردوش

ج2: احترام به آزادي خود و ديگران،عدالت خواهي و تنفر از زور،مسئوليت اجتماعي،وظيفه شناسي و همکاري با ديگران.

ج3: زيرا با سقوط ساسانيان روي کار آمد و تجمل پرستي و اختلاف عظيم طبقاتي از بين رفت و آزادي و مساوات و برابري برقرار شد.

ج4:ص دوم درس از خط11تا18

ج5:زيرا پيام هاي آن نيازهاي روحي انسان ها را برطرف ميکند و با ذهن انسان قرن بيستم سازگارتر است.

ج6:اتحاد،مشارکت اجتماعي،يکدلي و ايثار و فداکاري 

خودآزمايي درس پانزدهم:

ج1:اصفهان

ج2:زيرا کاشي ها و رنگ ها بهار را تداعي مي کند.بهاري که هميشگي و غير قابل تغيير است.

ج3:اشاره به اين اعتقاد دارد که در روزگار زرتشت روح و روان يکي از عوامل بنيادي بوده که بر کردار و رفتار  انسان حکم فرما بوده است و همچنين در ايجاد انديشه و هنر و تفکر او موثر بوده و اين روح بعد از مرگ در همين دنياي خاکي در اجسامي همچون شيشه محبوس مي شده است.بد نيست بدانيم گذشتگان معتقد بودند که روح ديو را در شيشه حبس مي کردند و به دريا مي انداختند.  (تشبيه جالبي نيست زيرا منظور نويسنده اين است که کاشي ها بيانگر روح ايران است در حالي که در تشبيه اسارت روح به نظر مي رسد.)

ج4:راستي،هميشه سبز بودن،آزادي،تهيدستي،وارستگي.

ج5:قاب بندي هاي محرابي شکل،طره هاي کنار سردرها،طاووس هاي سردر مسجد شاه.

ج6: قاعده ي ممال بودن:تبديل و تمايل يافتن الف به ي)     مزاح: مزيح، جهاز:جهيز، رکاب:رکيب، هلام:هليم.

خودآزمايي درس شانزدهم:

ج1:کميتش لنگ بود:کم مايه و ضعيف و ناتوان بود.،               مثل شاخ شمشاد: در کمال شادابي و خوش قامتي               ،سپر انداختن:تسليم شدن               باب دندان:مناسب و مطابق طبع.

ج2:دوستان ناباب- بي سرپرستي- مانع شدن مادربزرگ در انجام کار مورد علاقه اش.

ج3:فقر،بيکاري،بي ارادگي،محيط.

ج4:حروف اضافه         1.حروف اضافه ي دستوري            2.حروف بيهوده و زايد

     سخن راني موجي:1.سخنراني فردي که باعث اختلال سيستم عصبي انسان مي شود 2.سخن راني از طريق موج راديو

ج5:اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب               گر ذوق نيست تو را کژ طبع جانوري

خودآزمايي درس هفدهم:

ج1:نشانه­ي آمادگي جامعه براي فروپاشي و ويراني و يأس و نااميدي مردم.

ج2:و جدار دنده هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشکين مي ترکد/چون دل ياران که در هجران ياران       (ترکيدن ني به شکستن دل در هجران يار تشبيه شده است.)

ج3:ابر را با پوستين سرد نمناک توصيف کرده و«باغ بي برگي»را با توصيفاتي چون:تنهايي،سکوت پاک غمناک، پوشيدن شولاي عرياني و باغ نوميدان.

ج4:باغ

ج5:در واقع زيبايي باغ ناشي از گذشته ي پر افتخار آن مي باشد که اکنون از دست رفته است. (زيبايي ايران نيز به خاطر تمدن درخشان گذشته و انسان هاي بزرگ و توانايي است که اکنون در خاک خفته اند)

ج6:تعداد ياران پيامبر(ص)و امام زمان(عج)در هر دو جنگ313 تن و در هر دو پيروزي از آن مسلمانان است؛مبدا هر دو جنگ يک مکان است و نام رهبر هر دو جنگ هم يکي است: محمد

ج7:داروگ: نيمايي                    باغ من: نيمايي                 انتظار: سپيد

ج8:بيابيد و در کلاس بخوانيد.

ج9:اگر آن سبز قامت رو نمايد               در باغ خدا را مي گشايد

     دلم را فرش کردم تا بتازد                 سرم را نذر کردم تا بيايد                   مصطفي علي پور

خود آزمايي درس هجدهم:

 ج1:گون:نماد انسان هاي پاي در بند و اسير           -  نسيم:نماد انسان هاي آزاد و رها

ج2:شعر«سفر به خير»در قالب نيمايي سروده شده است،حال آنکه«ناله ي مرغ اسير»در قالب غزل است.در شعر«سفر به خير»همچنان که از عنوانش بدست مي آيد،فرد،ديگر طاقت ماندن در وطن را ندارد،حال آنکه در شعر «ناله ي مرغ اسير»فرد مبارز،معتقد به ماندن و ادامه ي مبارزه است.

ج3:به داستان پيرزني اشاره دارد که از علي(ع) کمک خواست و مولا به کمک او شتافت.او نان مي پخت و علي از بچه هاي او نگهداري مي کرد و پيرزن در حين کار مدام علي(ع)را نفرين مي کرد.آن زن حضرت علي(ع)را نمي شناخت و مولا چهره اش را به آتش نزديک کرد و گفت:اين سزاي کسي است که در حکومت او افراد فقير فراموش شده باشند.

ج4: خدا در قديم بيشتر به معني شاه ، سرور معني مي دهد اما اکنون مترادف الله عربي به کار مي رود. (خدا از «خواتاي»پهلوي گرفته شده است و اين لفظ در سانسکريت «از خود زنده»و «از خود آغاز کرده»معني مي دهد لفظ خدا وقتي با کلمه اي ترکيب شود بر غير خدا اطلاق مي شود.مثلا: کدخدا، ده­خدا، که در اين صورت«صاحب و رئيس»معني مي دهد و بعضي گفته اند اين واژه از ترکيب«خود»و «آ»(بن مضارع آمدن)ساخته شده است يعني خدا در وجود خود به کسي محتاج نبوده است.)

ج5:پيش از تو هيچ اقيانوسي را نمي شناختم که عمود بر زمين بايستد/شب از چشمان تو آرامش را به وام مي گيرد.

ج6:چشماني که از ديدن تو محروم مانده اند

ج7:صولت حيدري دست مايه­ي شادي کودکانه­شان کردي /و بر آن شانه که پيامبر پاي ننهاد/ کودکان را نشاندي

ج8:به بي وزن بودن شعر سپيد .

ج9:از آن جايي که حضرت علي حافظ کل قرآن بوده، قرآن ناطق لقب گرفته است و شعر اشاره به اين موضوع دارد .

ج10: داستان کمک کردن حضرت علي(ع) به پيرزن،در قسمتي ديگر به زخمي شدن آن حضرت در جنگ احد و همچنين مصرع(بر آن شانه ها که ...)به زماني اشاره دارد که آن مولا درخانه ي کعبه بر شانه ي پيامبر ايستاد و بت ها را به زير آورد.

خودآزمايي درس نوزدهم: 

ج1:با ياد رنگ و بوي تو اي نوبهار عشق        همچون بنفشه سر به گريبان کشيده ام

ج2 :ايهام (هوا هم به معني آسمان و هم در معني آرزوي رسيدن به تو،عشق تو)    تشخيص: سر به گريبان کشيدن بنفشه

  ج3: شعر«حديث نوجواني»در قالب غزل است،در حالي که  قالب«متاع جواني»قطعه مي باشد.نوع ادبي حديث جواني«غنايي»مي باشد،در حالي که نوع ادبي متاع جواني«تعليمي»است و هر دو شعر بيانگر ناراحتي به علت طي شدن دوره ي جواني است.

ج4:نه سايه دارم و نه بر،بيفکنندم و سزاست/اگر نه بر درخت تر،کسي تبر نمي زند

ج5:انتظار بيهوده کشيدن براي آمدن کسي، اميد واهي داشتن

ج6:غنايي

خودآزمايي درس بيستم:

ج1:پس از موعظه ي مردم سوالات خود را در رقعه اي مي نوشتند و واعظ به همه ي آن ها پاسخ مي گفت.

ج2:الف.اين امير با همه ي بزرگي که داشت،به دست خود غذا تعارف مي کرد و قطعات گوشت را به ذست خود  از هم جدا مي کرد و به ما مي داد.

  ب.من نه نظم آن مدرسه را در جايي ديده ام و نه لذيذتر از غذاي آن جا غذايي خورده ام.

ج3:ايران

ج4:خورشيد به تدريج پايين مي رود و سايه ستون ها و هيکل پاسبان،روي خاک اين زمين و ايوان سلطنتي درازتر مي شود.

ج5:مفهوم هر دو مورد بي وفايي دنيا و عبرت گرفتن از پادشاهاني است که در اوج قدرت از بين رفته اند؛البته سخن خاقاني شعر است و زيبايي و آهنگ خاصي دارد و بسيار مختصر و کامل اين موضوع را بيان کرده است حال آنکه در جملات علي پسر سلطان خالد نه آن سحرانگيزي آهنگ ديده مي شود و نه اختصار و تاثير گذاري شعر خاقاني.

خودآزمايي درس بيست و يکم:

ج1:قسمت اول(اگر ممکن بود)

ج2:چاپلوسي،رشوه خواري،بي ادبي،يعايت و سخن چيني، رواج خرافه پرستي،اقتصاد ضعيف،بي خبري، خوش گذراني.

ج3:گريه ي مادر،نصيحت پدر و تمسخر افراد خانواده.

ج4:ابوالعلاي معري؛چون هر دو نابينا بودند و حس مشترکي داشتند.و همچنين داراي استعداد سرشاري بودند.

ج5:کنجکاوي و تيزهوشي اين فرد نابينا که فقط با حضور در کنار ديگران و شنيدن سخنان آنان مطالب را فرا گرفته

خودآزمايي درس بيست و دوم:

ج1:اين بيت بيانگر سرنوشت بد شاعر است. (مطابق اعتقاد قدما که آسمان و هرچه در اوست در سرنوشت انسان ها مؤثر هستند)

ج2: مراعات نظير(طالع،اختر،منحوس)           واج آرايي(خ)                 تشخيص

ج3: بي گناهي و ناداني

ج4:من و طالع نگون سارم (يعني بخت بد يار و همراه من است.)

ج5:من نگويم که من را از قفس آزاد کنيد             قفسم برده به باغي و دلم شاد کنيد.

ج6:فاطمه فاطمه است-آري اين چنين بود برادر-هبوط-پدر و مادر،ما متهميم-حج.

ج7:خداوند به علماي ما مسوليت،به عوام ما علم و به روشنفکران ما ايمان ببخش.خدايا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهي مي کشاند،مرا،با نداشتن و نخواستن روئين تن گردان. خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

خودآزمايي درس بيست و سوم:

ج1:خدا

ج2:_مراعات نظير(طواف،کعبه)          _ايهام در کلمه­ي مخفي (تخلص شاعر، پنهان)        _ تشبيه(دل مانند کعبه است)

ج3: در سخن مخفي شدم مانند بو در برگ گل                  هر که خواهد ديدنم گو در سخن ببيند مرا

خودآزمايي درس بيست و چهارم:

ج1:گوشه­ي سنگر

ج2:خيس شدن از اشک، اشکباران شدن

ج3:دستمالي که مهر و تسبيح و انگشتر شهيد در آن قرار دارد.

ج4:پيوند ناگسستني و عميق با فرهنگ ايران.

ج5:افتخار به گذشتگان و پيوند عاطفي با ايران.  

 

اردیبهشت
24
1390

پاسخ خودآزمایی های زبان فارسی2

پاسخ خود آزمايي زبان فارسی 2

خودآزمايي درس اول ( زبان و گفتار ) صفحه 6

 1 با توجه به متن درس مي توان گفت كه توانش زباني ثابت و غير قابل تغيير است و هيچ گونه خطا و اشتباهي در آن اتفاق نمي افتد . بلكه خطا و اشتباه در گفتار رخ مي دهد . قواعد شطرنج نيز مثل توانش زباني ثابت و غير قابل تغيير است اما خود بازي شطرنج مانند گفتار است كه امكان خطا و اشتباه در آن بسيار است . 2 افرادي كه از قدرت گفتار محروم اند وقتي كه مي خواهند از زبان استفاده كنند ، به جاي كمك گرفتن از نمود آوايي زبان ( گفتار ) از نمود حركتي استفاده مي كنند يا رفتارهاي غير زباني از خود نشان مي دهند . يا ارتباط افراد كرولال ازطريق نمودحركتي است و با اين روش مقصود همديگر را درك مي كنند . 3 الف) تمايز زبان و گفتار به ما كمك مي كند تا بدانيم كه خطا و اشتباه فقط در گفتار رخ مي دهدولي رفع واصلاح آن به وسيله زبان صورت مي گيرد . ب) افراد كر و لال نيز از توانايي ذهني زبان برخوردارند و به هنگام استفاده از آن به جاي نمود آوايي يا گفتار ازنمود حركتي كمك مي گيرند . ج)براساس اين تمايز نشان مي دهيم كه چرا گوناگوني لهجه اي و گويشي به يگانگي زبان آسيبي وارد نمي رسانند. علت اين امر آن است كه گوناگوني ياد شده به گفتار مربوط است نه به زبان . 4 - . زيرا اين كلمات فارسي هستند و به كار بردن كلمات فارسي به همراه « يت »مصدر ساز عربي، صحيح نيست .به جاي آن مي توان آشنايي ( آشنا بودن يا شدن ) ، خوبي ( خوب بودن ) ، ايراني ( ايراني بودن ) به كار برد .

خود آزمايي درس دوم ( جمله ) صفحه 11 و 12

1-  انس بن مالك مي گويد . نهاد گزاره مفعول فعل انس بن مالك جمله ي بعد مي گويــَد نهاد جدا نهاد پيوسته نهاد جدا (انس بن مالك ) ونهاد پيوسته(ـَـ د)مطابقت دارند . تذكر : فعل« مي گفت »،4 جزئي است ولي اگر به معني « روايت كردن » باشد مثل جمله بالا 3« جزئي مفعولي» است چون مخاطب اصلي ندارد كه نياز به متمم داشته باشد .« مفعول» مي گويد جمله ي «بعد از آن »است. روزي رسول اكرم (ص) به خانه ي مادرم آمدند نهاد گزاره رسول اكرم (ص ) آمدند نهاد جدا نهاد پيوسته در اين جمله ،‌ نهاد پيوسته و جدا مطابقت ندارند وعلت آن احترام به پيامبر(ص) است .( 2 جزئي ) برادر كوچكم ، ابو عمير، سخت دل تنگ واندوهگين بود . نهاد گزاره مسند فعل برادر كوچكم ، ابو عمير سخت دل تنگ و اندوهگين بود ф نهاد جدا بــدل نهاد پيوسته نهاد جدا(برادر كوچكم ) ونهادپيوسته(ф) مطابقت دارند . (سه جزئي مسندي ) حضرت رسول (ص)علت دل تنگي برادرم را از ما پرسيدند . نهاد گزاره مفعول متمم فعل حضرت رسول (ص) علت از ما پرسيدند . دل تنگي برادرم را نهاد جدا نهاد پيوسته نهاد جدا و پيوسته مطابقت ندارند ، علت آن احترام به پيامبر(ص) است.( چهار جزئي مفعولي متممي ) مادر گفت :……… ابو عميرپرنده ي زيبايي داشت كه …………. نهاد گزاره نهاد گزاره مفعول متمم فعل مفعول فعل مادر جمله بعد ــــ گفت ф ابو عمير پرنده ي زيبايي داشت ф نهاد جدا نهاد پيوسته نهاد جدا نهاد پيوسته نهاد جدا وپيوسته مطابقت دارند . (چهار جزئي مفعولي متممي ) نهاد جدا وپيوسته مطابقت دارند .( سه جزئي مفعولي ) غالبا با آن سرگرم مي شد . اينك آن پرنده مرده است . نهاد گزاره نهاد گزاره مسند فعل آن پرنده مرده است ф ــــ سرگرم مي شد ф نهاد جدا نهاد پيوسته نهاد جدا نهادپيوسته نهاد جدا وپيوسته مطابقت دارند .(دوجزئي ) نهاد جدا(ابو عمير محذوف) ونهاد پيوسته مطابقت دارند . (سه جزئي مسندي ) رسول اكرم ( ص) اندوهگين گرديدند . نهاد گزاره مسند فعل رسول اكرم (ص) اندوهگين گرديدند . نهاد جدا نهاد پيوسته نهاد جدا و نهاد پيوسته مطابقت ندارند . علت آن احترام به پيامبر(ص) است . (سه جزئي مسندي ) 2 علي ومسعود با هم به دبيرستان رفتند . (نهاد :جمع شناسه: جمع ) نهاد با شناسه مطابقت دارد . - بسياري از انسان ها از نظر رنگ ونژاد و زبان با هم اختلاف دارند اما از نظر اصل انسان بودن با هم مشترك هستند . ( نهاد: جمع شناسه : جمع ) نهاد با شناسه مطابقت دارد . - در قرن چهارم هجري ، ملت ايران با تكيه بر زبان وفرهنگ خود درخت تازه اما اصيلي را پروردند . ( نهاد، ملت: اسم جمع است شناسه مي تواند مفرد يا جمع بيايد .) كه در آب وهواي اسلام پرورش يافته بود . (نهاد: درخت ،مفرداست ،شناسه هم مفرداست . ) نهاد با شناسه مطابقت دارد . - ملتي كه طالب استقلال سياسي باشد/ باشند به زبان مادري خود سخن مي گويد/مي گويند . ( نهاد: ملت، اسم جمع است در اين حالت شناسه مي تواند مفرد يا جمع باشد ) - ما وفرد وسي با وجود هزار سال فاصله ي زماني با زبان پيوندهاي مشترك داريم . (نهاد :جمع شناسه :جمع ) شناسه: با نهاد مطابقت دارد . - با ديگران چنان رفتار كن(فعل امر،دوم شخص مفرد شناسه фاست (كه دوست داري ديگران با تو رفتار كنند . ( نهاد :جمع شناسه: جمع) نهاد با شناسه مطابقت دارد . - كتاب ها از دستم رها شد و بر زمين افتاد . ‌( مطابقت ندارد زيرا نهاد غير جاندار است وشناسه مي تواندهم مفرد وهم جمع باشد ) - امير با دوستش جمعه ها به كوه نوردي مي رود . ( نهاد : مفرد شناسه : مفرد ) شناسه با نهاد مطابقت دارد . 3- زبان يك توانايي ذهني است در حالي كه گفتار نمود آوايي اين توانايي ذهني مي باشد . هر گونه خطا واشتباه در گفتار رخ مي دهد وبه وسيله ي زبان اصلاح ورفع مي گردد.همه ي انسان ها حتي افراد كر ولال داراي اين توانايي ذهني (زبان ) هستند اما درگفتار با هم فرق دارند،زيرا افراد لال به جاي استفاده از نمود آوايي،از نمود حركتي كمك مي گيرند.قواعد زبان ثابت است وتغيير نمي كند ولي گفتارمتغير است.

خود آزمايي درس سوم (ويرايش ) صفحه 17 و 18

 1 تيم ملي ايران به رهبري مربي خوب خود با اجراي شش بازي پي در پي ،‌ آن را به سود خود به پايان برد .تيم مقابل كه روحيه ي خوبي نداشت ، بر خلاف تصور تماشاگران شكست خورد ، مربيان اين تيم قبلاً نشست هايي براي ارزيابي تيم هاي مقابل داشتند . - غلام محمدخان طرزي افغاني ، دو قطعه شعر گفته بود : يكي در مدح امير عبدالرحمان خان ،ديكتاتور خشن وتندخوي افغان و ديگري در مدح رقيب او . او هر دو قطعه را درجيب خود گذاشته بود . روزي كه قرار بود شعر را درحضور او بخواند ، دست در جيب كرد وقصيده را بيرون آورد اما از بخت بدش قصيده ي مربوط به رقيب او را بيرون آورد . خواست بخواند كه به تته پته افتاد . امير متوجه اين نكته شد . او را به پيش خود خواند وكاغذ را از او گرفت . چون از ماجرا مطلع شد فرمان هاي لازم را صادر كرد . طبق دستور او دو ديوار كوتاه به موازات هم ساختند وشاعر بينوا را ميان دو ديوار گذاشتند و گروهي مأمور شدند ، تا او را بيازارند . - چگونه مي توان عليه گذشته ي افرادي كه نمي شناسيم ، عمليات قانوني انجام دهيم و موضوع را به طور دقيق ارزيابي كنيم ؟ اين كارهم مستلزم شناخت و هم مستلزم صرف وقت فراوان است . در غير اين صورت تجسس در كارديگران جايز نيست . - رفتن به نمايشگاه و برگشت از آن ، مدت زيادي طول نكشيد ولي در همان زمان كم، از غرفه هاي زيادي ديدار كردم كه بسيار جالب توجه بود . يك دوره شاهنامه خريدم زيرا اين اثر، شناسنامه ي ملت ايران و سند مليت ماست كه بايد آن را حفظ كرد وخواند واز پندهاي آن عبرت گرفت . هم چنين ديوان پروين اعتصامي شاعر معاصر ايران را نيز خريدم . سپس در غرفه هاي ديگر گشت و گذاري انجام دادم و در پايان از نمايشگاه خط وخوشنويسي كه در كنار نمايشگاه بر پا شده بود باز ديد كردم و آثار نفيس و هنرمندانه را كه چشم نواز بودند ، ملاحظه كردم وازديدن آن ها لذت بردم . . . . 2 رستم در شاهنامه ، پهلواني قوي توصيف شده است / رستم در شاهنامه ،پهلوان قوي و قدرتمندي توصيف شده است . - او دلايلي كافي براي سخن خود ارائه داد . / او دلايل كافي و كاملي براي سخن خود ارائه داد . - در كنار آن خط ، خطي موازي بكشيد. / دركنار آن خط ، خط موازي و بلندي بكشيد .

خود آزمايي درس چهارم ( جمله و اجزاي آن ) صفحه 22

1 الف ) زندگي هدف دار آرزوي آزاد مردان است . جمله (سه جزئي مسندي) نهــاد گزاره گروه اسمـي مسند فعل گروه اسمي گروه فعلي زندگي هدف دار آرزوي آزاد مردان است ب ) رستم چهره اي محبوب و ملّي دارد . ( سه جزئي با مفعول ) نهاد گزاره گروه اسمي مفعول فعل گروه اسمي گروه فعلي رستم چهره اي محبوب و ملي دارد پ ) سهراب خود را به او مي شناساند . ( چهار جزئي با مفعول ومتمم ) نهاد گزاره گروه اسمي مفعول متمم فعل گروه اسمي گروه اسمي گروه فعلي سهراب خود را به او مي شناساند ت‌) مطالب اضافي در اين درس نمي گنجد . ( سه جزئي با متمم ) نهاد گزاره گروه اسمي متمم فعل گروه اسمي گروه فعلي مطالب اضافي در اين درس نمي گنجد ث ) زبان شناسان زبان را يك نظام مي دانند . ( چهار جزئي با مفعول ومسند ) نهاد گزاره مفعول مسند فعل گروه اسمي گروه اسمي گروه اسمي گروه فعلي زبان شناسان زبان را يك نظام مي دانند 2 - الف ) زندگي هدف دار در سايه ي آزادي و عدالت ، آرزوي آزاد مردان است . ب ) رستم در ميان ايرانيان ، چهره اي محبوب و ملّي دارد . پ ) سهراب از روي صداقت و سادگي ، خود را به او مي شناساند . ت ) مطالب اضافي براي آموزش بيش تر ، در اين درس نمي گنجد . ث ) زبان شناسان ، از ابتداي تاريخ زبان شناسي علمي ، زبان را يك نظام مي دانند .

خود آزمايي درس پنجم ( انواع نوشته ) صفحه 28 و 29

1-  زبان قالب موضوع بيان مخاطب نوشته اول ادبي زندگي نامه اجتماعي جدي عام نوشته دوم مطبوعاتي /علمي گزارش / مقاله علمي فرهنگي جدي عام نوشته سوم اداري نامه فرهنگي جدي خاص 2 هر دانش آموز به تناسب ذوق و استعداد و توانايي خود از زبان كودكانه استفاده كند . يكي بود يكي نبود. روزي روزگاري دو نفر با هم مسافرت مي كردند . يكي از آن ها به نام خير آدم خوب و مهرباني بود . او دو تكه جواهر گران قيمت همراه خود داشت اما نفر دوم آدم دزد وبدجنسي بود . نام او شر بود . او مي دانست خير دوتكه جواهر گران قيمت همراه خود دارد، به خاطر همين دنبال فرصتي مي گشت تا اين گوهرهاي ارزشمند را از چنگ او خارج كند . خير و شـر دربيـابان گرم وسـوزاني به سفر خود ادامه مي دادند . خير كه خيلي تشنه مي شد ، در طول سفرمرتب آبي كه همراه خود داشت مي خورد تا اين كه تمام شد . بعداز مسافتي كه درصحرا به جلو رفتند ، خير تشنه شد . هرچه تحمل كرد فايده نبخشيد . به ناچـار از شر خواسـت به او آب بـدهد . شر كه دنـبال فرصت مي گشت ابتدا از دادن آب خود داري كرد . خير به او گفت : دو گوهر گران قيمت خود رابه تو مي دهم اما او قبول نكرد ( دنباله ي داستان به عهده دانش آموزان است .) 3 مي گذرد/ مي گذرند ، دارد / دارند ، برمي خيزيم ، مي دهيم ، برمي گردد / برمي گردند . (فعل مي تواند هم مفرد و هم جمع باشد؛ زيرا نهاد غير جاندار است ) بازمي ايستد ، شود / شوند ( فعل مي تواند هم مفرد وهم جمع باشد زيرا نهاد غير جاندار است )نمي آيد يا نمي آيند ( چون نهاد غير جاندار است فعل مي تواند هم مفرد و هم جمع باشد ) بيفشانيم ، دروكنيم . 4- فعاليت دانش آموزي است

خود آزمايي درس ششم ( خط ونوشتار ) صفحه 32

1-  زيرا در گذشته شكل گفتاري و نوشتاري اين واژه ها مثل هم بوده است و اما به مرور زمان شكل گفتاري آن ها از شكل نوشتاري فاصله گرفته و تغيير يافته است وصورت مكتوب باقي مانده است و امروز به همان شكل گفتاري گذشته نوشته مي شود بدون آن كه تغييري در آن داده شود. همچنين سهولت تلفظ باعث تغيير در نمود آوايي شده ولي نوشتار به حال خود باقي مانده است . خواهر خوردن خواستار خوابيدن گفتار ي خاهر(xahar) خردن(xordan) خاستار (xast-ar) خابيدن (xabidan) نوشتاري خواهر(xowahar) خوردن(xowardan) خواستار(xowastar) خوابيدن (xowabidan) 2 در زبان هايي مثل انگليسي وعربي نيز كلماتي وجود دارد كه بين صورت گفتاري و نوشتاري آن ها تفاوت وجود دارد ؛ مثال : خورشيد= (اشمس) الشّمس كارد (نايف )kinfe دانش(نولج)knowledge صبح = ( ولفجر) والفجر اين (ديس)this جهان(ورد)World ستارگان =(كنجوم ) كالنّجوم سگ (داگ)Dog هشت(ايت) Eight بالاخره = ( بلخره ) بالاخره درس (لسن)lessen 3 الف ) زبان و گفتار را در خانه و پيش افراد خانواد ياد مي گيريم وبـراي گفتن زحمتي نمي كشـيم اما خـط ونوشتار را در مدرسـه و نـزد معـلم مي آموزيم . وبراي نوشتن ، ناگزيريم زحمت زيادي بكشيم . ب ) زبان وگفتار ريشه در ذات و طبيعت انسان دارد حال آن كه خط ونوشتار ذاتي و طبيعي انسان نيست وريشه در اجتماع وفرهنگ او دارد . پ ) انسان همواره از نعمت زبان و گفتار بر خوردار بوده است . اما خط ونوشتار پديده اي بسيار تازه است . ت) گفتار آني است و ناپايدار. يعني دريك زمان گفته مي شود وآثارش از بين مي رود اما نوشتار پايدار است . ث‌) خط و نوشتار به طور مستقيم وبه واسطه ي گفتار با زبان پيوند مي خورد . ج‌) خط و نوشتار هم مانند گفتار در معرض خطا واشتباه و تنّوع و گوناگوني است .

 خودآزمايي هاي درس هشتم ( گروه فعلي و ويژگي هاي آن ) صفحه 46

1-  فعل زمان كاربرد وجه فعل به سر مي برًد ماضي استمراري براي بيان كار درگذشته به طور پيوسته خبري مي آمد ماضي استمراري براي بيان كار درگذشته به طور پيوسته خبري مي خواند ماضي استمراري براي بيان كار درگذشته به طور پيوسته خبري گفت ماضي ساده براي بيان كار در گذشته به طور كامل خبري پيدا خواهم كرد آينده براي بيان كار درآينده خبري خواهم بست آينده براي بيان كار درآينده خبري ديد ماضي ساده براي بيان كار درگذشته به طور كامل خبري مي گفتند ماضي استمراري براي بيان كار درگذشته به طور پيوسته خبري شده است ماضي نقلي براي بيان كاري كه درگذشته انجام گرفته واثر ونتيجه آن مورد نظر است . خبري 2 خط و نوشتار خاستگاه فرهنگي و اجتماعي دارد و ساخته خود انسان است و انسان براي يادگيري آن بايد زحمت بكشد و در مدرسه وكلاس ونزد معلم ، آن را ياد بگيرد زيرا خط ونوشتار بنابه ضرورت هاي اجتماعي وفرهنگي اختراع شده است وبر زبان وگفتار افزوده گرديده اسـت . بـنابراين خط ونوشتار به طور مستقيم به واسطه ي گفتار با زبان پيوند مي خورد به اين معني كه ما نخست زبان را به صورت گفتاردر مي آوريم و آن گاه گفتار را به كمك خط به شكل نوشتار مي نويسيم . خط ونوشتار پديده اي تازه است و به همين دليل نمي تواند بخش اصلي گفتار به شمار رود . از آن جا كه نوشتار نمود ديداري زبان است در اين جا نيز مثل گفتار هر اشتباهي كه رخ دهد مربوط به نوشتار است نه زبا ن. از سوي ديگر انسان براي آن كه گفتار را تثبيت كند دست به ابداع و اختراع خط زده است با توجه به اين كه هميشه در طول زمان بين شكل گفتاري زبان وشكل نوشتاري آن فاصله ايجاد مي شود افراد ناگزيرند كه نوشتار و خط را در مدرسه و نزد معلم ياد بگيرند. 3 از دوستم نامه اي آمد . - چرا غايب شده است ؟ - با تاكسي به خانه رفتم . - چرا به مدرسه نيامدي ؟

خودآزمايي درس نهم ( طرح نوشته ، مواد لازم نوشته ) صفحه 52

1 فعاليت دانش آموزي است .

2-  والذين اتبعوهم باحسان رضي الله عنهم ورضوا عنه . « سوره ي توبه ، آيه ي 100 » وكساني كه از اطاعت خداونيكي پيروي كردند خداوند از آن ها خشنود است و آن ها از خدا راضي مي گردند. - ان الله يامر بالعدل والاحسان وايتاء ذي القربي . « سوره ي نحل ، آيه ي 90» همانا خدواند فرمان به عدل واحسان مي دهد وبه بذل وعطاي خويشاوندان امر مي كند . - هل جزاء الاحسان الا احسان .« سوره ي الرحمن ، آيه ي 60» آيا پاداش نيكويي و احسان جز نكويي واحسان است ؟ - لا تعبدون الا الله وبالوالدين احسانا .« سوره بقره ، آيه ي 83» به جز خداي را نپرستيد و به پدر ومادر نيكي كنيد . - واعبدوا الله و لاتشركوا به شيئا وبالوالدين احسانا .« سوره ي نسا، آيه 36 » خداي يكتا را بپرستيد و هيچ چيزي را شريك وي نگيريد ونسبت به پدر ومادر نيكي كنيد . امثال و حكم صفحه ي 86ج 1 : احسان همه خلق را نوازد آزادان را چو بنده سازد الانسان عبيد الاحسان . بدي رابـدي سـهل بـاشــد جـــزا اگر مــردي احــسن الــي مـن اســــا « سعدي » عدو را به جاي خسك زر بـــريز كــه بخـشـش كنـد كنـد دنـدان تيــز «سعدي » نه اين ريسمان مي برد با منـــش كه احسـان كمـندي اسـت درگـردنش 3- اعتلا و ارتقاي مقام آن شخصيت علمي دور از انتظار نبود . 4- شكل كشيده ي « س » و « ش » مخصوص خط تحريري است و همه جا نمي توان آن رابه كار برد . گروه اول : چ، ج، خ، ح گروه دوم : ر،ز،ژ گروه سوم : س،ش گروه چهارم : ه،ي مثل : راسخ ، سن ، سي ، سهام و

5 فعاليت دانش آموزي است .

خود آزمايي درس دهم ( ويژگي هاي فعل ) صفحه 56 و 57

1-  نامه خوانده مي شود / نامه فرستاده مي شود / نامه برده مي شود / نامه ديده مي شود / نامه آورده مي شود . 2- فعل معلوم مجهول مي نويسد علي نامه را مي نويسد نامه نوشته مي شود بنويسد علي نامه را بنويسد نامه نوشته شود دارد مي نويسد علي نامه را دارد مي نويسد نامه دارد نوشته مي شود خواهد نوشت علي نامه را خواهد نوشت نامه نوشته خواهد شد نوشته است علي نامه را نوشته است نامه نوشته شده است نوشته بود علي نامه را نوشته بود نامه نوشته شده بود داشت مي نوشت علي نامه را داشت مي نوشت نامه داشت نوشته مي شد مي نوشت علي نامه را مي نوشت نامه نوشته مي شد نوشته باشد علي نامه را نوشته باشد نامه نوشته شده باشد 3- جمله نمونه :فردا نامه نوشته خواهد شد . قيد جمله مجهول يك ساعت بعد يك ساعت بعد ، نامه نوشته خواهد شد .( نوشته مي شود ) همين حالا همين حالا نامه نوشته مي شود. تا چهار پنج روزديگر تا چهار پنج روز ديگر نامه نوشته خواهد شد.( نوشته مي شود ) پارسال پارسال نامه نوشته شد .(نوشته شده بود ) پيش از آمدن شما پيش از آمدن شما نامه نوشته شده بود .( نوشته شد ، نوشته شده است .) فردا صبح فردا صبح نامه نوشته خواهد شد .( نوشته مي شود ) هفته آينده هفته آينده نامه نوشته خواهد شد.( مي شود ) قبلا قبلا نامه نوشته شده است .(شده بود،نوشته شد ) تا چنددقيقه ي ديگر تا چند دقيقه ي ديگر نامه نوشته خواهد شد. (مي شود ) بعدا بعدا نامه نوشته خواهد شد.( مي شود ) ديروز ديروز نامه نوشته شد.( شده است ، شده بود) 4- شاه مردم بي گناه را گروه گروه به گلوله مي بست . - امام خميني حكومت ستم شاهي را بر انداخت . - آيا ايرانيان باز هم شاهكارهايي هم چون شاهنامه ي فردوسي خواهند سرود ؟ - جوانان ايران در سايه ي تلاش و از خود گذشتگي و عشق به هم نوع ، پرچم علم و فضايل اخلاقي را در سراسر دنياخواهند افراشت . - غلامحسين يوسفي ،كتاب چشمه ي روشن را در نقد و تحليل نمونه هايي از شعر فارسي نوشت . - اعتياد بسياري از استعدادها را كشته است .

 خود آزمايي درس يازدهم ( عنوان ، شروع و پايان نوشته ) صفحه 64 و 65

1 پاسخ خودآزمايي هاي 1 تا 3 به عهده ي خود دانش آموزان است . 4- حافظ نامه ( بهاء الدين خرمشاهي ) / پله پله تا ملاقات خدا، با كاروان حلّه، سر ني و بحر دركوزه ( عبدالحسين زرين كوب ) / سووشون ( سيمين دانشور) / مقاله ياد ياران ( در مجله ي رشد ادب فارسي به قلم دكتر ذوالفقاري ) / ديداري با اهل قلم و چشمه ي روشن ( دكتر غلامحسين يوسفي ) / از پاريز تا پاريس ( دكترباستاني پاريزي ) 5- فعل ماضي التزامي ماضي مستمر مضارع مستمر بگويم گفته باشم داشتم مي گفتم دارم مي گويم رفته اي رفته باشي داشتي مي رفتي داري مي روي بينديش انديشيده باشي داشتي مي انديشيدي داري مي انديشي خواهم بست بسته باشم داشتم مي بستم دارم مي بندم ديد ديده باشد داشت مي ديد دارد مي بيند گرفت گرفته باشد داشت مي گرفت دارد مي گيرد 6 چگونه پيروز شدن خود را به تو خواهم گفت . - انبياي الهي در برابر ظالمان قيام كردند و پيام حق را به گوش آن ها رسانيدند .

خود آزمايي درس دوازدهم (ساختمان فعل ) صفحه 72 و 73

1 ( مي خواست : ساده )1 ، (برآورد : پيشوندي ) 2، ( نمي توانست : ساده ) 3، (مي كوشيد : ساده )4 ، ( بود : ساده ) 5، ( كند : ساده )6 ، (كرد : فعل ساده )7 ، ( در اين جمله واژه ي آگاه مسندو جمله چهار جزئي است ) ، ( گفت : ساده )8 ( شده اي : ساده )9 ، ( داري : ساده ) 10، ( گفت : ساده ) 11، ( گرفته بود : ساده ) 12، ( شدم : ساده )13 ، ( است : ساده ) 14 (است: ساده )15 2 معلمان ، جوانان را از زيان هاي خانمان سوز اعتياد آگاه مي كنند . ( 4 جزئي مفعولي و مسندي ) آگاه مسند - دانشمندان چراغ دانش را هميشه فروزان مي كنند . ( 4 جزئي مفعولي و مسندي ) فروزان مسند - مهتاب ، همه جا را روشن كرد . ( 4 جزئي مفعولي مسندي ) روشن مسند - مادر غذا را زود حاضر كرد . ( 4 جزئي مفعولي مسندي ) 3 مادر در تربيت اين كودك رنج برد .(ساده ) رنجي برد ، رنج بسيار برد - حميد براي آماده كردن اين مقاله زحمت كشيد .( ساده ) زحمت زيادي كشيد ، زحمت ها كشيد - او گذشته ها را فراموش كرد . (مركب ) - در كلاس باز شده است .( ساده ) بازتر شده است - كودك از پشت پنجره فرياد مي زند . (ساده ) فرياد بلند مي زند ، فرياد ها مي زند ، فريادي مي زند - احمد پيش آمد(ساده) پيش تر آمد (2جزئي) - او به سؤالات جواب داد .( ساده ) جوابي داد ، جواب ها داد - معتاد با اين عادت زشت به خود ستم مي كند .( ساده ) ستم ها مي كند ، ستمي مي كند . 4 دليلش اين است كه يكي از دو كلمه اي كه همراه هستند ، تداعي كننده ي مفهوم كلمه ي ديگري است و نيازي به طرح هر دو كلمه با هم نيست مگر آن كه بين آن ها « و » بيايد . سير گردش روزگار: كلمه ي «سير» خود به معني « گردش » است . روزنامه ي روزانه : «روزنامه » مفهوم روز را در بردارد ونيازي به كلمه « روزانه » ندارد . گردن بند گردن : وقتي مي گوييم « گردن بند » يعني آن چه كه به گردن بسته مي شود و كلمه « گردن » بعد از آن حشو و زايد است . ساير شهرهاي ديگر : ساير به معني ديگر است. دست بند دست : دست بند متعلق به دست است وذكر كلمه ي « دست » زائد است . من بعد از اين : « من بعد » يعني « ازبعد » پس به كاربردن « من بعد از اين » حشو وزائد است . مدخل ورودي : «مدخل » به معني محل ورود است ، پس معني آن « محل ورودي ورودي !» مي شود كه حشو است . قند شيرين : « شيرين » براي « قند » حشو است ، چون خود «قند » شيرين است . درخت تاك انگور : حشو است زيرا« تاك » به معني درخت انگور است . اوج قله ي كوه : اوج به معني بلندترين است و« قله » هم بلندترين قسمت كوه است . پس « اوج قلّه ي كوه » حشو است . تخم مرغ كبوتر : چون كبوتر ، نوعي پرنده (مرغ) است، پس «تخم مرغ كبوتر » حشو است . در سن بيست سالگي : « سالگي » خود مفهوم « سن » را در بردارد . بنابراين در سن بيست سالگي حشو است . پس بنابراين : « پس » و «بنابراين» هم معني هستند . سنگ حجر الاسود : « حجر » به معني « سنگ » است پس واژه ي « سنگ » حشو است . پارسال گذشته : « پار» به معني گذشته است « گذشته » زائد است . سال عام الفيل : « عام » در عربي به معني « سال » است . پس ذكر « سال » حشو است . سوال پرسيدن : « پرسيدن » فقط براي سوال است . پس كلمه ي سوال حشو است . شب ليله القدر : « ليله » به معني شب است و « شب » حشو است. بد ركامل : « بدر » به معني قرص كامل ماه است . پس « كامل » حشو است. ازقبل پيش خريد كردن : « پيش خريد كردن » يعني چيزي كه آن را از قبل مي خرند . پس « از قبل » حشو است . استارت شروع : « استارت » به معني شروع كردن است پس حشو است . تخته ي وايت برد: « برد » به معني تخته است وكلمه ي تخته ي زائد است . 5- صعود به بالا ، سقوط به پايين ، كمدي خئده آور، محاصره از هر سو ، صداع سر، دوباره بازخواني ، روغن چرب ، استمداد طلبيدن ، يخ خنك ، رود اروند رود ، شب ليله القدر ، نيم رخ صورت ، ريسك خطر ناك ، الي تاهفت شب ، لذا به اين دليل ، در سال هاي نخستين صدر اسلام ، مفيد فايده ، مثمر ثمر ، درخت نخل خرما

خود آزمايي درس سيزدهم ( بايدها و نبايدهاي املايي 2 ) صفحه 79

 1 تشديد مياني كاملاً محسوس است . گذاشتن تشديد در كلماتي كه تشديد مياني دارند ، لازم است . مانند ؛ ارّه ، نقّاش ،بنّا . همچنين گذاشتن تشديد براي كلماتي كه « تشديد پاياني » دارند ، لازم است ؛ به شرط اين كه پس از حرف مشدد يك مصوت باشد . مانند او سد ساخت .( درست )، او سدّ ساخت . ( نادرست )، بر حقّم ( درست )، بر حقم ( نادرست ) ، حقّ من ، حقّ و باطل ، سدّ راه ،خطّ زيبا 2 چون ممكن است با حرف همزه اشتباه گرفته شود . علاوه بر آن باعث سهولت در گفتار و نوشتار مي شود . 3 در خطّ عربي در همه حال بايد نوشته شود ، اما در خطّ فارسي فقط در مواردي بايد رعايت شود كه نگذاشتن آن ابهام ايجاد مي كند . از طرف ديگر مد (ّ~) در عربي براي ايجاد كشش وزيبايي آهنگ به كار رفته مي شود و جنبه ي زيبا شناختي دارد يعني اصولا به حوزه ي قرائت مربوط مي شود كه بعد از مصوت بلند مي آيد درفارسي (~ ) خود يك واج است كه تنها برمصوت بلند «ا» قرار مي گيرد.

خود آزمايي درس چهاردهم ( روش تحقيق 1 ) صفحه 86

خودآزمايي هاي 1 و 2 ، فعاليت دانش آموزي اند . 3- فعل جمله معلوم جمله مجهول خواهد گرفت بهزاد كتاب را خواهد گرفت. كتاب گرفته خواهد شد. خريده بود بهزاد كتاب را خريده بود . كتاب خريده شده بود . گرفته بود بهزاد كتاب را گرفته بود. كتاب گرفته شده بود . گرفته است بهزاد كتاب را گرفته است . كتاب گرفته شده است . مي خرد بهزاد كتاب را مي خرد . كتاب خريده مي شود . مي ديد بهزاد كتاب را مي ديد . كتاب ديده مي شد . 4 ويرايش : تا كنون متفكران ايراني ابتكارات علمي فراواني را انجام داده اند .

 خود آزمايي درس پانزدهم ( نظام آوايي زبان ) صفحه 91

 1- كلمه هجا تعداد هجا واج ها تعداد واج توضيحات دانش /دا/نش/ 2 هجا /د/ا/ن/ــ /ش/ 5واج آسمان /آ/س/مان/ 3 هجا /ء/ا/س/ــ/م/ا/ن/ 7 واج مطابق با تلفظ معيار آسمان آس/مان/ 2 هجا /ء/ا/س/م/ا/ن/ 6واج مطابق با تلفظ مذكور درفرهنگ لغت ها نغز /نغز/ 1 هجا /ن/ــ/غ/ز/ 4 واج كاشانه /كا/شا/ن/ 3هجا /ك/ا/ش/ا/ن/ــ/ 6واج هاي پايان كلمه معادل ـِـ است مهربان /مه/ر/بان/ 3هجا /م/ــ/ه/ر/ــ/ب/ا/ن/ 8 واج مطابق با تلفظ معيار مهربان /مهر/بان/ 2 هجا /م/ــ/ه/ر/ب/ا/ن/ 7 واج مطابق با تلفظ مذكور در فرهنگ لغت ها يادگار /يا/د/گار/ 3هجا /ي/ا/د/ــ/گ/ا/ر/ 7واج مطابق با تلفظ معيار يادگار /ياد/گار/ 2 هجا /ي/ا/د/گ/ا/ر 6 واج مطابق با تلفظ مذكور در فرهنگ لغت ها « كلماتي مانند آسمان ، مهربان و يادگار دو تلفظي هستند . » 2 مجموعه ي حرف هاي يك واجي شامل شش گروه است : گروه 1 : حرف هاي ا ( همزه ي آغاز ) ، مانند اجرا ، عدل و ء ( همزه ي مياني و پاياني ) و ( ع ) با واج مشترك / ء / (همزه ) ، مانند رأي ، جمع گروه 2 : حرف هاي « ت و ط » با واج مشترك / ت / نبات ، نشاط گروه 3 : حرف هاي « ث ،‌ س و ص » با واج مشترك / س/ مانند : ثنا ، سما ، صفا گروه 4 : حرف هاي « ح و هـ » باواج مشترك /هـ /مانند : حامد ، هاشم گروه 5 : حرف هاي « ذ ، ز ، ض و ظ » با واج مشترك / ز / مانند : ذرّه ،‌زاهد ، ضرب ، ظاهر گروه 6 : حرف هاي « غ و ق » با واج مشترك / ق / يا /غ / مانند : غافل و قابل 1- واج / ? / : « ء » و « ع » 2- واج /t/ «‌ ت » و « ط » 3- واج / h / : « ح » و « هـ » 4- واج / z / : « ذ» و « ز » و «ض» و  اگرچه هر يك ازv« ظ » 5- واج / s / : « ث » و « س » و « ص » 6-واج /g/ : «ق»و «غ»  حرف هاي «غ» و «ق» در گويش هاي محلي استان فارس واج جداگانه اي به حساب مي آيند ولي در اين جا زبان معيار مورد نظر است . 3 با تغيير واج اول : آن ، بان ، جان ، خان ،دان ، ران با تغيير واج سوم : نام ،ناز ، ناب ، ناف، ناس، نار 4 - برادر ابراهيم همان كه از در وارد شد- دانشجوست. الف ) آن كسي كه از در واردشد ،‌برادر ابراهيم و دانشجوست . ب ) آن دانشجو كه از در وارد شد ، برادر ابراهيم است . پ ) ابراهيم ،‌همان كسي كه از در وارد شد ، برادرش دانشجوست . ت ) برادر ابراهيم كه دانشجوست ، از در وارد شد . به دوست همسايه ام ، سلام كردم . الف ) به دوستي كه همسايه ي من است ، سلام كردم . ب) به كسي كه دوست همسايه ي من است، سلام كردم . دوفعل معلوم ومجهول بنويسيد الف ) دو فعل معلوم ويك مجهول بنويسيد . ب ) دو فعل معلوم و دو فعل مجهول بنويسيد . پ ) دو فعل، يكي معلوم و يكي مجهول بنويسيد. علي مثل خواهرش دانشجو نيست . الف ) علي و خواهرش دانشجو نيستند . ب ) خواهر علي دانشجوست اما علي دانشجو نيست . پ ) علي مثل خواهرش دانشجو نيست بلكه فقط اداي دانشجو بودن را در مي آورد. سعيد باپدر ومادر معلمش برگشت الف ) پدر و مادر سعيد معلم هستند ؛ او با آن ها برگشت . ب ) سعيد با پدر و مادر معلم خودش برگشت . پ ) سعيد با پدرش كه معلم نيست و مادرش كه معلم است برگشت .

خود آزمايي درس شانزدهم ( گروه اسمي 1 ) صفحه 98 و 99

 1 - از ديوان عظيم رودكي صد دفتر هسته وابسته ي پسين وابسته پسين وابسته ي پيشين هسته ( صفت) (مضاف اليه ) صفت شمارشي يك شعر مبالغه آميز منسوب به رشيدي تعداد ابيات آن وابسته ي پيشين هسته وابسته ي پسين وابسته ي پسين متمم صفت هسته وابسته ي پسين وابسته ي پسين ( صفت شمارشي ) (صفت ) ( صفت ) (مضاف اليه) (مضاف اليه مضاف اليه ) يك ميليون و سيصد هزار بيت باقي اندك شك وابسته ي پيشين هسته هسته هسته هسته (صفت شمارشي ) روز گار فّرخي و عنصري ، بازمانده ي اشعار او هسته وابسته پسين وابسته پسين هسته وابسته ي پسين وابسته ي پسين (مضاف اليه ) معطوف (مضاف اليه ) ( مضاف اليه ) ( مضاف اليه مضاف اليه ) قابل ملاحظه از ميان رفتن اشعار او ، هسته وابسته ي پسين هسته وابسته ي پسين وابسته ي پسين (مضاف اليه ) (مضاف اليه ) (مضاف اليه مضاف اليه ) اين تصور ذهن اشعار او نابود وابسته ي پسين هسته هسته هسته وابسته ي پسين هسته (صفت اشاره ) ( مضاف اليه ) 2 ديوان : مفرد ،عام ,ساده, شناس روزگار : مفرد ،عام ، مشتق ،شناس دفتر : مفرد، عام ، ساده ، جنس بازمانده : مفرد، عام ، ساده ، جنس شعر : مفرد ، عام ، ساده، شناس تصور : مفرد ، عام ، ساده ، شناس تعداد : اسم جمع ، عام ، ساده ، شناس ذهن : مفرد ، عام ، ساده ، جنس بيت: مفرد، عام ، ساده ،جنس اشعار : جمع مكسر ، عام ، ساده ، شناس باقي : مفرد ، عام ، ساده،جنس از ميان رفتن : مفرد ، عام ، مشتق ، مركب ، شناس اندك : مفرد ، عام ، ساده، جنس قابل : مفرد ، عام، ساده ، جنس شك : مفرد ، عام ، ساده ، جنس نابود : مفرد ، عام ، مشتق، جنس نـمـودار پـيـكـانـي 3- شاهنامه فردوسي سند افتخار زبان فارسي / هيچ ابهامي / آغاز عصر جديد ي يا آغاز عصر جديد ي كشف حقيقت گردش زمين / سپيده دم اين عصر/ طلب شير فروش همين اجبار معيشت/ كله ي هر زبان نفهم/ دو خط موازي دل سوزي آن مكارترين سوادگران / هر يك سا عت / اين چنين بزرگ مردي نـمـودار درخـتي شاهنامه فردوسي هيچ ابهامي طلب شير فروش هميـن اجبـار مـعـيشت هسته وابسته وابسته هسته هسته وابسته وابسته هسته وابسته شاهنامه ي فرودسي هيچ ابهامي طلب شير فروش همين اجبار معيشت هريك ساعت اين چنين بزرگ مردي دو خـط مـوازي وابسته(1) وابسته (2) هسته وابسته هسته وابسته هسته وابسته هر يك ساعت اين چنين بزرگ مردي دو خط موازي آغاز عصر جديد سپيده دم اين عصر كله ي هر زبان نفهمي هسته وابسته هسته وابسته هسته وابسته آغاز عصر جديد سپيده دم اين عصر كله هر زبان نفهمي هسته وابسته وابسته هسته وابسته هسته عصر جديد اين عصر هر زبان نفهمي كشف حقيقت گردش زمين دل سوزي آن مكارترين سوداگران هسته وابسته هسته وابسته كشف حقيقت گردش زمين دل سوزي آن مكارترين سوداگران هسته وابسته وابسته(1) وابسته(2) هسته وابسته (3) حقيقت گردش زمين آن مكارترين سوداگر ان هسته وابسته گردش زمين 4 - ساده :فردوسي، ابهام ، كار ، كشف ، حقيقت ، زمين ، آغاز ، عصر ، گاليله ، طب ، اجبار ، معيشت ، كله ، خط ، موازي، ساعت ، ايتاليا مشتق : گردش(بن مضارع+ پسوند) ، ناگزير(پيشوند +اسم )، بي نهايت(پيشوند + اسم) ، سوداگر(اسم +پسوند) . مركب : شاهنامه(اسم +اسم ) ، شيرفروش(اسم + بن مضارع) ، چندرغاز(اسم +اسم ) ، بزرگ مرد(صفت +اسم ) مشتق مركب : سپيده دم(صفت +ه + اسم ) ، زبان نفهم(اسم + پيشوند+ اسم ) ، دل سوزي( اسم + بن مضارع +ياي مصدري ) 5- تك هجايي : سر، پر، كه ، به ، از ، ما ، كارد، كاشت ، كار دوهجايي : شيراز ، دفتر، سرما ، گرما ، بزرگ، فرهنگ سه هجايي : مربع ، پرداختن ، دبستان ، دل سوزي ، وام گزار چند هجايي : دانش آموز ، دانشمندان ، اتومبيل ، شنبليله 6-معاني مختلف گزاردن: انجام دادن : كارگزار، خدمتگزار شرح وتفسير نمودن ادا كردن : نمازگزار، شكر گزار ، حق گزار تعيين كردن پرداختن : وام گزار، خراجگزار صرف كردن تعبير كردن : خواب گزار اظهار كردن گفتن و بيان كردن : سخن گزار ، خبر گزار، پيغام گزار، پاسخ گزار ترجمه كردن رسانيدن وتبليغ كردن : پيغام گزار خرج كردن طرح كردن نقاشي كردن به جا آوردن

 خود آزمايي درس هفدهم ( روش تحقيق (2) ) صفحه 107

1-  فعاليت دانش آموزي است . 2- فعاليت دانش آموزي است . 3- ضربت : يك بار زدن ، زدن ، زخم ، كوب ضربه: يك بار زدن ، زدن ، ضربت ، زخم ، كوب ، آسيب ، هريك از حملات ورزشكار كه به نتيجه ي مثبت برسد ، قرعه ، طاووس ، كعبتين مراقبت : مواظبت كردن ، نگاهباني كردن مراقبه : نگاهداشتن قلب از بدي ها ، يكي از مراحل سلوك است . ارادت : توجه خاص مريدبه مرشد و سالك به پير و امثال آن ، اخلاص واظهار كوچكي در دوستي ، دوستي از روي اعتقاد وايمان اراده : ميل ، قصد ، آهنگ ، خواستن ، مشيت ، قضا ، قدر، تقدير 4- خير، اسم خاص با جمع بستن به اسم عام تبديل نمي شود ؛ زيرا«ها» دراينجا علامت جمع نيست بلكه نشانه ي نوع است ونظاير آن ها مورد نظر است و در حالت جمع نيز بر اشخاص خاص دلالت مي كند مثل، سعدي ها يعني افرادي مانند سعدي .

خود آزمايي درس هجدهم ( گروه اسمي (2) ) صفحه 112 و 113

1 تركيب هاي وصفي : دشتي پر از گاو ، آن جا، صحـرايي پر از اسب ، اين اسب ها ، گوسفنـد هاي بسيار ، اين همـه رمه ، غـلامان بسيـار ، اين غلامان ، سرايي آراسته ، آن جا ، اين سرا، اين اندازه ، دستاري كهنه و پاره پاره و همه چيز . تركيب هاي اضافي : عميد نيشابور ، بندگان عميد ، درون شهر ، سراي عميد نيشابور و سراي كه ؟ 2 ديوانه درخط اول « ناشناس » و درخط ششم «شناس » است . سرا سراي اول در خط ششم «ناشناس » وسراي دوم در خط ششم « شناس» يعني سراي عميد است . 3 اين همه رمه / سراي عميد نيشابور/ گوسفند هاي بسيار / بندگان امير وابسته ي پيشين وابسته ي پيشين هسته هسته وابسته ي پسين وابسته ي پسين هسته وابسته ي پسين وابسته ي پسين هسته وابسته ي پسين وابسته ي پسين (صفت اشاره ) (صفت مبهم) (مضاف اليه) (مضاف اليه ) (علامت جمع) ( صفت بياني) ( علامت جمع) ( مضاف اليه) 4 فعل بن مضارع صفت مشتق بن ماضي صفت مشتق گفته بودي گو گويا ، گوينده (فاعلي) گفت گفته (مفعولي ) گذشت گذر گذرا، گذرنده ،گذران(فاعلي) گذشت گذشته ( مفعولي ) خواهيد ديد بين بينا ، بيننده (فاعلي) ديد ديده( مفعولي ) نمي دانيم دان دانا ، داننده(فاعلي) دانست دانسته( مفعولي ) 5- هر يك از اين واژه ها در زمان گذشته ، معني ديگري غير از آن چه امروزه معمول است ، داشته اند : خدا= صاحب / شوخ =چرك / كثيف= انبوه / رعنا= خود پسند ، احمق / مزخرف = زراندود و بي ارزش 6 ارزش گذاري ، خواب گزار ، شماره گذاري ، قانون گذاران ، كارگزاران . 7 امام حسين و تسليم ؟! / خسيس و بخشش ؟!

خود آزمايي درس نوزدهم ( مرجع شناسي ) صفحه 122

1-  فعاليت دانش آموزي است . 2- از بن مضارع يا ماضي فعل هاي زير اسم مشتق مي سازيم : فعل بن مضارع اسم مشتق بن ماضي اسم مشتق مي رفت رو روش رفت رفتار، رفتن پرسيد پرس پرسش پر سيد پرسيدن ديد بين بينش ديد ديدار، ديدن ، ديده (چشم) گفتن گوي گويش گفت گفتار، گفتن آفريد آفرين آفرينش آفريد آفريدن ،آفريده (مخلوق) مي بخشيد بخش بخشش بخشيد بخشيدن

خود آزمايي درس بيستم ( گروه اسمي (3) )ضمير صفحه 126

1 مدير آن روزنامه / او اشرف الدين قزويني / انتشار آن روزنامه / موزّعان او نسيم شمال هركدام كودكان /از او نسيم شمال ( اشرف الدين قزويني ) / من سعيد نفيسي / اشعار او اشرف الدين قزويني من سعيد نفيسي / از او اشرف الدين قزويني / ازوي اشرف الدين قزويني /بي دريغ او اشرف الدين قزويني . 2 شبه جمله ها عبارتند از : دريغا ، افسوس كه آنان نوشته اند ، بسم الله «افسوس خوردن » و « واي واي گفتن » كاربرد اسمي دارد و شبه جمله نيست . 3 فعاليت دانش آموزي است . 4- برادرم ، بعد از بيماري از روحيه خوبي برخوردار شده است . ـ به همت منتقدان از آثار ادبي خوبي برخودار مي شويم .

خود آزمايي درس بيست ويكم : ( املا و گزينش هاي املايي 1 ) صفحه 132

1-  الم ودرد/الم وشادي / علم و پرچم /علم وبيرق/ اسير وگرفتار / عسير و دشوار / اثير وكره ي آتش / متبوع وپيروي شده /متبوع وفرمانروا/تابع ومتبوع /مطبوع و دل پذير/مطبوع و دل انگيز / مطبوع و چاپ شده . 2 گروه 1:« ء » و « ع » اليم و عليم /امارت و عمارت / ضيا، و ضياع /آب ، تأييد ، عظيم ، بعيد گروه2: « ت » و «‌ ط » باتري و باطل /طين و تين / حياط و حيات گروه 3: « س » و « ث » و « ص » سالم وثابت وصادق / اسرار و اصرار / ثواب و صواب / سنا و ثنا 3 زيرا در گروه سه حرفي انتخاب بايد بين سه صورت از يك واج انجام گيرد اما درگروه دو حرفي انتخاب درست بايد بين دو صورت از يك واج انجام گيرد به همين دليل امكان خطا در گزينش وانتخاب گروه سه حرفي دو برابر مي شود ؛ مثلاً اگر به ما بگويند بنويس « ثابت » از بين سه حالت ، بايد يكي را انتخاب كنيم :‌ثابت ، صابت ، سابت ؛ اما در گروه دو حرفي اين خطا كم تر مي شود ؛ زيرااز دو شكل يك شكل را انتخاب مي كنيم : علم و الم

خود آزمايي درس بيست ودوم : ( مقاله نويسي 1 ) صفحه 144

1-  فعاليت دانش آموزي است . براي نمونه مشخصات كتاب شناسي ، داستان نويسي - براهني ، رضا ، قصّه نويسي ، انتشارات اشرفي ، 1348 - كيميا و خاك ، نشر مرغ آمين ، 1362 - سپانلو ،‌ محمد علي ، اعتلاي رمان نويسي در ايران ، كتاب جمعه ، 1358 - گلشيري ، هوشنگ ، سي سال رمان نويسي ، جنگ اصفهان ، تابستان 46 - مير صادقي ، جمال ، قصّه ، داستان كوتاه ، رمان ، انتشارات آگاه ، 1360 - عناصر داستان ، انتشارات شفا ، 1364 2 هر دانش آموزي به دلخواه مي تواند درباره يكي از موضوعات برگه نويسي كند .

خود آزمايي درس بيست وسوم ( گروه قيدي ) صفحه 150

1-                اخيراً = قيد مختص،نشانه دار ،تنوين دار / روزي=بي نشانه ، قيد مشترك با اسم / غالباً= نشانه دار، تنوين دار ،قيد مختص / گاه = بي نشانه ، اسم مشترك با قيد/ روز به روز = قيد مختص / شايد= بي نشانه ، قيد مشترك / به قول طبيبان= قيد مشترك با اسم / ظاهراً= نشانه دار، تنوين دار، قيد مختص / هر وقت= بي نشانه ، قيد مشترك با اسم / با استفاده از تمام وسايل ممكن = نشانه دار، متمم قيدي / با مشورت افراد بصير = نشانه دار، متمم قيدي / طي مدت كافي= بي نشانه ،قيد مشترك با اسم / فوراً =نشانه دار ، تنوين دار،قيد مختص 2- اين دانش آموز خوش خط است . معمولا دانش آموزان راهنمايي خوش خط مي نويسند مسند قيد - امروز يكشنبه است . يكشنبه به تهران مي رود. مسند قيد - مادرش هميشه خندان بود . مادر ، خندان وارد خانه شد . مسند قيد - او پس از شنيدن خبر ، وحشت زده شد . دانش آموز، وحشت زده به مدرسه آمد . مسند قيد - حال بيمار چه طور است ؟‌ او چه طور توانست خود را از دست دشمن نجات دهد ؟ مسند قيد 3 من از شنيدن سخنان استاد بهره مند وبه او مشتاق شدم . - بايد از زشتي ها پرهيز و با آن ها مبارزه كرد . 4 من از دعوا كردن با مردم مي پرهيزم . /من از اسراف در كارها مي پرهيزم . - آن ها پس از سال ها دوري به هم بر خوردند ./ از شدت باران كاسته شد ./ از گرماي هوا كاسته شد.

خود آزمايي درس بيست وچهارم ( ساخت واژه ) صفحه 154

1-        داشته باشند:(ه) اشتقاقي ، (- ند) تصريفي آفرينش : ساخت واژه ي اشتقاقي يكي ، عالي ترين : ساخت واژه ي تصريفي انساني : ساخت واژه ي اشتقاقي ادبيات : (ي) اشتقاقي ، (ات ) تصريفي آزادي : اشتقاقي آگاهي : ساخت واژه ي اشتقاقي جست وجوي : اشتقاقي خواهند داشت : تصريفي نويسندگان : (نده) اشتقاقي ،(ان)تصريفي عملي : تصريفي انجام مي دهند : تصريفي مي نويسند : تصريفي 2- در فعل مضارع التزامي وفعل امر « وند » تصريفي «‌ ب »‌ به كار مي رود : بخورم ، بروم ، بنويسم ./بخور، برو، بنويس. در فعل هاي ماضي استمراري و مضارع اخباري نيز « وند » « مي » به كار مي رود : مي رفتم ، مي روم . 3 سخن سرايان : تصريفي داستان ها : تصريفي ادبي :اشتقاقي سرشناس ترين : تصريفي آزادگان : «‌ ه

سایر صفحات : 12

پیوند ها

  • ادبیات فارسی
    zabanfarsi.vcp.ir
  • مدیران سایت

    منوی کاربر

    نام کاربری :

    کلمه عبور :



    عضویت در سایتفراموشی رمز عبور